♦️عاقبتِ ناخنکزدن
✍ سجاد مرادینیا، جغرافیا ۸۲
یکی از بچههای خوابگاه به اسم شین. میم که به عادتِ ناپسندِ ناخنک زدن به غذاها و خوراکیها معروف بود همه بچههای خوابگاه ۲۳ و خوابگاه بهمن را عاصی کرده بود و هر موقع خبردار میشد که در اتاق یکی از بچهها سوروساتی به پا هست و یا کسانی که از بیرون دانشگاه با پلاستیکهای خوراکی به سمت خوابگاه میآمدند و بویی به مشامش میرسید زودتر از همه شصتش خبردار میشد و جلوتر از بقیه خودش را به مکان مورد نظر میرساند.
یکی از روزها با چند نفر از دوستان برای خرید مایحتاج به بیرون دانشگاه رفته بودیم و موقعِ برگشت که چند تا پلاستیکِ خوراکی در دست داشتیم، وسط راه یکی از دوستان گفت:
همین الانه که فلانی سروکلش پیدا بشه و ما رو تا اتاق مشایعت کنه و بقیه ماجرا…
در همین حین و هنگام عبور از جلوی مخابرات دانشگاه من یه جوجه تیغی دیدم که لای درختها داشت رد میشد، مثل قرقی سریع پریدم بالای سرش و خیلی ناجوانمردانه شکارش کردم و انداختم توی یک پلاستیک مشکی و همان لحظه به ذهنم رسید که با این شکارِ دلچسب میتوانم انتقامِ همه کارهای ناپسند آقای شین میم رو بگیرم.
بچهها هر چه اصرار کردند که این زبان بسته رو رها کن، گفتم نه، باهاش کار دارم بعدا رهاش میکنم.
همین که وارد اتاق شدیم بعد از چند دقیقه طبق عادت، سروکله آقای شین میم پیدا شد و بلافاصله پرسید بیارید ببینم چی خریدید؟
من هم که از قبل برای این لحظه، نقشه کشیده بودم، با احترام و عزت رفتم پلاستیک مشکی را آوردم سمتش و مثلا تخمه را بهش تعارف کردم.
از آنجایی که دوست عزیزمان اهل تعارف نبود با حرص و ولع دست مبارکش را که ماشاءالله دوبرابرِ دست آدم معمولی بود با سرعت و حرص و ولعِ هر چه تمامتر در پلاستیک فروکرد!
دست فرو کردن در پلاستیک کذایی همان و جیغ و داد شین میمِ ذلیل مرده همان.
@HesarakMemories
62
1
1January 2, 2026 4.1K 16 3