عاقبتِ خجالت‌زدگی ✍ زهرا چاوشیان | زمین شناسی ۶۲ سال ۶۴ ترم سوم رو… — خاطرات خوارزمی — TG.ME

♦️عاقبتِ خجالت‌زدگی

زهرا چاوشیان | زمین شناسی ۶۲

سال ۶۴ ترم سوم رو تموم کرده بودیم. یک شب یکی از دوستان همشهری که اهل کرمان و دانشجوی رشته زبان انگلیسی بود اومد اتاقمون و گفت:
تصمیم گرفتم تغییر رشته بدم و برم ادبیات فارسی بخونم.
پرسیدم چرا؟ اینجوری کلی عقب می‌افتی که؟
گفت: آخه نمیدونی امروز چی شده؟ خیلی خجالت کشیدم و دیگه نمیتونم برم سر کلاس!

ماجرا این بود که اون سال‌ها برای مشاوره تحصیلی با استاد راهنما، امکانات امروز که نبود، هر کسی مشاوره نیاز داشت باید اول حضوری می‌رفت وقت مشاوره می‌گرفت.
این دوستمون وقتی پشت درِ اتاق استاد رسیده بود، هنوز صدای نفر قبلی می‌اومد. منتظر مونده بود تا نوبتش برسه.
توی این فاصله کمی به قیافه و ظاهرش‌ می‌رسه. چادرش را صاف و صوف می‌کنه و نگاهی به کفشاش میندازه و با خودش چند بار این جمله رو تکرار می‌کنه که: اول در میزنم، اگه استاد اجازه داد میرم داخل، سلام می‌کنم، بعد می‌پرسم ببخشید شما فلان روز تشریف دارین برای مشاوره و راهنمایی خدمت برسم؟
بالاخره چند بار این جمله رو با خودش تکرار و تمرین می‌کنه تا این که نفر قبلی از اتاق مشاوره خارج میشه و نوبت دوستم می‌رسه.

«در زدم، صدای بلند استاد اومد که گفت بفرمایید. وقتی وارد شدم ایشون از جاشون بلند شد و صندلی رو برام صاف کرد.
به‌خاطر این‌همه احترام خجالت‌زده شدم. گفتم: سلام
استاد احوالپرسی کرد و گفت خب امرتون رو بفرمایید.
چشمتون روز بد نبینه، هر چه فکر کردم اصلا یادم نیومد چه کار داشتم!
استاد چند بار گفت بفرمایید منتظر شنیدن حرفاتون هستم.
هی به خجالتم اضافه می‌شد. یک‌دفعه یادم اومد می‌خواستم چی بگم!
گفتم: ببخشید شما فلان روز هستین من «تشریف» بیارم خدمتتون؟
وای همین که این حرف رو زدم استاد شروع کرد به بلند بلند خندیدن و گفت بله خانم ... حتما «تشریف» بیارین، من هستم!

در رو باز کردم و شرمنده و خجالت‌زده با سرعت از اتاق اومدم بیرون و در حالی که داشتم از پله‌های ساختمون پایین می‌اومدم هنوز صدای خنده و جمله استاد که گفت «بله حتما تشریف بیارین» توی ذهنم می‌چرخید.»

دوستم به‌خاطر این ماجرا و برای این که دوباره سر کلاس یا در اتاق گروه با اون استاد مواجه نشه، تغییر رشته داد و سراغ رشته زبان و ادبیات فارسی رفت که اتفاقا برادرش هم همین رشته را در دانشگاهمون می‌خوند و در درس‌ها به خواهرش کمک کرد و دوستم رشته ادبیات فارسی را با موفقیت به پایان رسوند و خدا رو شکر در مدارس کرمان به عنوان یک معلم نمونه، خیلی خوب درخشید.
انشاالله همیشه شاد و سلامت و بسیار موفق باشن.▫️
.....................

▪️لطفاً عکس‌، فیلم، خاطره، شعر و دل‌نوشته‌های خود را برای مدیر کانال بفرستید:
@shokouhmand

▪️برای ارتباط و گپ و گفت با دوستان، می‌توانید نظرات خود را در زیر مطالب منتشر کرده و عضو گروه دانش آموختگان دانشگاه تربیت‌معلم/خوارزمی شوید.

▪️ کانال خاطرات خوارزمی را به دوستانتان معرفی کنید:

@HesarakMemories
😁30❤14👏7
December 28, 2025 3K 10 4