"هیاسی": post #336 — TG.ME

زمین عریان است، و روح در افق پریده رنگ مانند گرگی گرسنه زوزه می‌کشد. شاعر، در این غروب چه می‌جویی؟ راه پیمایی دردناکی است، زیرا جاده روی قلبم سنگینی می‌کند. بادِ یخبندان، شبی که فرا می‌رسد، و تلخی و دوری مسافت در جادۀ سپید رنگ! چند درخت خشک سیاه می‌شوند؛ بر کوه‌های دوردست زر و خون پاشیده‌اند ... آفتاب مرده است ... شاعر، در این غروب چه می‌جویی؟ «غروب» آنتونیو ماچادو ترجمۀ داریوش سیاسی @hayassi

❤4
November 12, 2025 713 8