داستان این دوره چه بود؟
گفت: در خانوادهای مذهبی بزرگ شدم که برای خواندن سرودهای مذهبی و شبیه شدن به آنچه پدر و مادرم دوست داشتند، پاداش میگرفتم.
گفتم: خب؟!
گفت: در دلم ایمانی ساخته بودم و زندگی را در سایه آن تفسیر میکردم. به هنگام امتحانات پایان ترم، خدا خدا میکردم و برای اینکه سربازی برادرم اصفهان بیافتد نذر و نیاز میکردم!
گفتم: خب، حالا نظرت عوض شده؟!
گفت: نه، کاش نظرم عوضشده بود! نه، به تازگی فهمیده ام که من اصلا نظری ندارم! چطور بگویم؟ انگار ویندوز «ایمان دیروزم» بر روی «مغز امروزم» نصب نمیشود.
نه جرات دارم باورهای دیروز را نفی کنم و نه در یقین کامل درباره آنها به سر میبرم! یک چیز الکی به درد نخوری هستم!
گفتم: چه شد که حالا این سوالات به سراغت آمد؟
گفت: باور میکنی؟! پسرم!
خندیم و گفتم: چطور؟
گفت: ورپریده دیروز از من پرسیده خدا چقدر مغرور است! گفتم چرا؟ میگوید: چرا ما باید روزی چند بار بر او سجده کنیم! حالا این هیچی! در تلویزیون برنامه حیات وحش را دیده، از من میپرسد خدا چطور برای گاوها کاری نمیکند؟! خودش اینها را آفریده تا شیرها بخورند؟! خدا واقعا مسخره است!
گفتم: خب، تو چه گفتی!
گفت: هیچی، دلم به حالم خودم سوخت که نه از شهامت این بچه را در پرسیدن دارم و نه جواب دندانگیری برای اینکه دست کم خودم را قانع کنم!
گفتم: میفهمم!
گفت: انگار باورهای من در درس «هدیههای آسمانی» کلاس پنجم مانده! انگار همه چیز بهروز شده است جز باورهایی من درباره خدا و جهان و قرآن و نذر و زیارت.
گفتم: خب، باید بخوانی!
گفت: چه؟!
گفتم: به تو میگویم. منتها قبلش با تو طی کنم که هدف این مطالعه تأیید یا دادن اسلحهای قدرتمند به تو برای جواب دادن به آقا پسرت یا آن دختر عموی آتئیستات (خدا ناباور) نیست!
گفت: پس هدف چی است؟
گفتم: کشتی گرفتن! ورز دادن! مشت و مال دادن باورهای دیروز برای ساختن باورهای امروزت.
گفت: آخرش به جواب میرسم؟
گفتم: اگر پاسخ این پرسش از ابتدا مشخص بود بیمزه نبود؟!
گفت: نمیدانم البته خبر دارم که جنابعالی معتقدید «فیلسوفان، حلزونهای خانه به دوش اند»
گفتم: بله! هر جا بیایستند، خانه آنها همینجاست!
گفت: اگر قرار است به جواب نرسم چرا باید بخوانم، اینطوری که بیشتر گیج میشوم!
گفتم: برو عزیز من! تو می خواهی یک توضیح المسائل جواب سوالاتت را بدهد!
گفت: شاید!
گفتم: پس رنج نداستن را بپذیر و اینقدر غر نزن!
گفت: یعنی راهی نیست که آدم قبل از اینکه جانش دربیاید جواب برخی سوالها را بفهمد؟
گفتم: نه! شناخت در دهن شیر است!
گفت: ولش کن! تا امروز هر غلطی کرده ام در آینده هم همان غلط را میکنم!
گفتم: بفرمایید! فقط بار دیگر که مورچه سوالات به تنت افتاد یا گلپسرت یک دست باز و بستت کرد، به مورچهها کاری نداشته باشد! بگذار کیفشان را بکنند!
...................
ظاهر و باطن! قصه شکل گرفتن این دوره همین بود!
دعوتنامه ما هم همین قصه است
موضوع: تفکر نقادانه درباره باورهای دینی
با همخوانی و مباحثه کتاب ارزشمند
عقل و اعتقاد دینی
اثر مایکل پترسن و همکاران
با راهنمایی و تسهیلگری:
حامد صفاییپور
شنبهها: ساعت ۱۶
حضوری، مجازی، آفلاین
شروع ۲ اسفندماه
اصفهان، موسسه تیرفکری، خ احمد آباد
◽اطلاعات بیشتر
📍خرید کتاب در فیدیبو
ثبتنام در دایرکت:
@tizfekri_info
#فلسفه_دین
#تفکر_نقادانه
Forwarded fromتیزفکری
Fidibo
کتاب عقل و اعتقاد دینی اثر ویلیام هاسکر | دانلود و خرید کتاب عقل و اعتقاد دینی
خرید و دانلود قانونی کتاب عقل و اعتقاد دینی نوشته ویلیام هاسکر از انتشارات طرح نو. نسخه الکترونیک و PDF کتاب عقل و اعتقاد دینی را در فیدیبو بخوانید یا دانلود کنید.

17February 16, 2026 497 12