منان: اما ای هم یاد تو باشه اگه هر اتفاقی به دختر تو افتاد از ما… — کانال عاشق های رومان 🥰😍❤️ — TG.ME

منان: اما ای هم یاد تو باشه اگه هر اتفاقی به دختر تو افتاد از ما ندونی خودتو ای گپه پیشنهاد کردی و آمن ضامن سلامتیو هم به دوش خودتو هست صبا روز یخن گیر مه و یا بچه مه نباشی مادر: خدا نکنه فال بد نبینین برادر انشالله که به سلامتی میرسن منان: آدم باید شرایطه بسنجه خوهر جان مه نمام به آینده از خاطری دختر شما به جنجال بفتم بابا: دعاهای ما پشت پناهیو است لازم نکرده تو فال وا کنی کاکامنان: امیدوارم چیزی که تو میگی باشه مقصد از مه گفتن بود فقط خدا کنه پولا ما بیهوده هدر نره عصبانیت از چهره بابا کاملا هویدا بود به زور و جبر کوشش میکردن به عصاب خود مسلط باشن تا کدام حرف خراب به مقابل حرفا ناسنجیده کاکا منان نزنن و ایجاد جنجال نکنن هر لحظه با فشردن انگشتان خود و گفتن کلمه شهادت به آسمان می دیدن و استغفار می کردن بعد ازیکه همه گی باهم به تفاهم رسیدن پدر مادر متین هم از منزل بیرون شدن و عرفان رو به طرف مه به بین جمع گفت عرفان: هه 😏 مه گفتم ای خسور تو ایشته دست و دلباز شده نگو به او چند چوکه ناچیز طلاها تو خاطر جمع بوده بلاخره اونارم به ای طریق از چنگ تو بیرون می کنن عبید: خوب بی ازو چی فکر کرده بودی آدمی که به قِران نقده میگه پول ایقذر مصارف گذافه میده؟ بابا: طلا اصلاً ارزش نداره فقط همی که دختر و بچه ما صحیح و سلامت به سر برسن کفایت میکنه مادر: ها بخیر انشالله و بعد متوجه اشکای جمع شده گی به چشمان زیبای مادر خو شدم علت ای اشکار می فهمیدم از اول همیشه وقتی مادر به رفتنم فکر می کردن هر لحظه اشک می ریختاندن اما ای بار چندین ترس دگه هم به اضطراب شان افزوده شد چون حالی هر دو فرزند خو به دست تقدیر سپردن که هیچ تضمینی هم به رسیدن مه و عرفان بدون کدام خوف و خطر وجود نداره * * * بلاخره طلاها هم فروخته شد و مابقی پول سفر مرم متین بدوش گرفت اوایل ازی طریق رفتن مه مخالفت نشان داد اما بعد از مدتی گفت اگر خواست و گریه های مادر او نمیبود هیچ وقت به رفتنم رضایت نشان نمیداد عرفان هم به طول ای مدت پولی که به خود از نوجوانی ذخیره کرده بود با خوشحالی جمع کرد سکیل زیر پاه خو هم فروخت و مابقی پول سفر اورم بابا جان به گردن گرفتن بعد از یک ماه سرگردانی به دنبال قاچاقبر معتبر تصمیم رفتن ما به دو روز بعد گرفته شد عرفان بابت ای سفر خییییلی خوشحال و هیجان زده بود چون رفتن به خارج از کشور رویایی چندین ساله او بود اما مه هیچ کدام هیجانی برای رفتن نداشتم شاید اگر رفتار متین نسبت به مه کمی هم خوب و عاشقانه میبود احساس مه هم فرق می داشت اما اخلاق سرد و رویه ای تند او هربار بیشتر به ترسو اضطراب مه می افزائید

January 12, 2022 15.8K 30