رمان عشق آتشین قسمت دهم نویسنده هدا (عباسی) (رضوان) امروز از دانشگاه… — کانال عاشق های رومان 🥰😍❤️ — TG.ME

رمان عشق آتشین قسمت دهم نویسنده هدا (عباسی) (رضوان) امروز از دانشگاه به خانه امدم اصلا نه میفامم چرا مرحبا درک نه میتانم ای کار هایش چی معنا امروز مره با رویا دید اما اصلا بی تفاوت بود اوففففف به اطاقم رفتم که بعد چند دقیقه در تک تک شد و امید امد داخل امید: سلام شاهزاده خوبی رضوان: سلام چندان خوب نی تو چطوری امید: معلوم میشه چی شده بگو برم ده ای چند روز اصلا خوب نیستی گپی شده رضوان: امید نه میفامم برت چی قسم بگویم امید: رضوان کنجکاو شدم بگو چی شده رضوان: امید مه مه مه عاشق شدیم امید: چییییییی😳 رضوان: چرا چیغ میزنی ها راست میگم مه عاشق شدیم امید : چطو چی رقم او شخص که است که قفل قلب برادر مغرور مره باز کرد و داخل شد چی نام داره ده کجا آشنا شدین رضوا: یک دقه برک بیگی چرا اقدر هیجانی استی کمی ارامم باش امید: اصلا نه میشه زود بگو کم مانده بمیرم از خوشحالی رضوان: تمام ماجرا ره به امید گفتم او هم ناراحت شد امید:اینجه یک گپ گنگ است لالا اگر او دوستت نداره چرا بخیلی کرده رضوان: مام امی ره نه میفامم یک راه ره نشانم بتی امید: یک راه است رضوان: چی راه🤔 امید: برو برش بگو دوستش داری رضوان: چیییی اصلا نی امکان نداره میفامم ده زندگیش کدام شخص است مه نه میتانم بخاطر یک دختر از غرورم تیر شوم به هیچ وجه امکان نداره امید: بیبین لالا اقدر غرور صحی نیست اخرش ای غرورت زندگی ته تباه میکنه ایجازه نتی که غرورت زندگی ته به آتش بکشه یکبار بگو چی میشه رضوان: نخیر نه میشه از ای گپ تیر شو امید: اما لالا .. رضوان: هیچ چیز نگو ای کار امکان نداره امید: درست است خودتت بهتر میفامی چی بگوم دیگه رضوان: امم تشکر خب مه حالی خسته استم خواب میشم باز گپ میزنیم امید: درست است خواب خوش رضوان: امید از اطاق بیرون شد و رفت و من هم خاب شدم (مرحبا) بعد رفتن مادرم کمی خوده راحت کردم و رفتم خوده آماده ساختم که مهمان ها هم رسید رفتم برشان سلام دادم و چای بوردم بعد چند ساعت صحبت بلاخره موضوع باز شد اما پدرم مخالفت کرد و جوابش منفی بود مامایم بسیار ناراحت شد و رفتن مام بعد رفتن شان به اطاقم رفتم میخاستم بخابم اما هر لحظه چهره رضوان پیش چشمانم بود میخاستم فراموشش کنم اما بر عکس میشد و مه وابسته تر میشدم بلاخره چشم هایم سنگین شد و به خاب رفتم

March 24, 2022 30K 109