هیچ نکتهای از این داستان سزاوار دلسوزی نیست. تو جوانی هستی پایبست خیالِ واهی که زندگی را به دیده نفرت نگریسته و برای سیر در عالم خیال از زیر بار مسئولیت اجتماعیِ خود شانه خالی کردهای. فراموش مکن که بدبینی به دنیا و جامعه نشانه بزرگی نیست. کوتهنظران زندگی و بشر را خوار میشمرند. اگر افق فکر خویش را اندکی توسعه دهی خواهی دید که این تألمات و رنجهایی که از آن شکایت داری، تصورات بیهودهای بیش نیست. آخر در اعماق این جنگلها و بیغولهها چه میکنی؟ چرا از وظایف خود غفلت ورزیده و عمر خویش را بدینگونه تباه میسازی؟ شاید خیال میکنی مقدسین هم زندگی را در آغوش بیابانها سر آوردهاند. آری، راست است؛ ولی آنان وقت خود را به فرو نشاندن آتش شهوات خویش صرف کردند، و حال آنکه تو با این تخیلات آتش شهوات خود را دامن میزنی. جوانِ مغرور! تو پنداشتی که بشر در دنیا به تکیهگاهی نیازمند نیست. انزوا برای کسی که ایزد مهربان را به یاد نیاورد و روی نیاز به درگاه وی نگذارد، سخت و جانکاه است. این شیوه زندگی موجب طغیان نیروهای نفسانی شده، فکر را از هر فعالیت سودمندی بازمیدارد. هر کس باید نیروی خدادادِ خود را صرف خدمت خلق بنماید. اگر قوای خویش را عاطل گذاشت، رنج و ملامت نهانی وی را تنبیه میکند و پروردگار هم دیر یا زود مکافاتِ شدیدی برای او خواهد فرستاد.