Document: post #496 — TG.ME

اگر همان‌طور که لاک می‌گفت، همه دانش ما از حواس بیاید، اصلاً چگونه می‌توانیم از جهان خارج دانش یقینی داشته باشیم؟ حتی چگونه می‌توانیم بدانیم وجود دارد یا نه، چه رسد به اینکه بدانیم با ادراکات ما منطبق است یا نه؟ این پرسش‌ها که برکلی مطرحشان می‌کرد، ظاهراً چندان خاطر فیلسوف‌های فرانسوی را به خود مشغول نکرده بودند. یک پاسخ معمول همان بود که ولتر در رساله «متافیزیک» داده بود (کتابی که در حدود سال ۱۷۳۴ نوشت اما منتشر نشد). ولتر ابتدا می‌گوید اینکه جهان خارج وجود داشته باشد یا نداشته باشد هیچ تفاوتی در زندگی واقعی نمی‌کند. سپس چند ایراد مبتنی بر فهم متعارف به ایده‌آلیسم وارد می‌کند و نتیجه می‌گیرد که به وجود جهان همان‌قدر می‌توان اطمینان داشت که به بسیاری از حقایق هندسی. دالامبر نیز با استدلالی مشابه، ایده‌آلیسم برکلی را رد می‌کند: اگر جهان خارج وجود داشته باشد، آنگاه باید دقیقاً همین تجربیات حسی‌ای را داشته باشیم که الان داریم؛ بنابراین، می‌توانیم فرض کنیم که وجود دارد. آن‌ روبر ژاک تورگو در مقاله «وجود» در دایره‌المعارف بحث را تا حدی جدی‌تر گرفت و به تفصیل بیشتری به آن پرداخت، اما استدلال اساسی تورگو به این فرو کاسته می‌شود که بگوید قابل قبول‌ترین علتی که می‌توانیم برای ادراکات احساسی‌مان بیابیم، وجود جهان خارجی است. نتیجه‌گیری ساده‌سازی‌شده در یک مسئله پیچیده متافیزیکی در واقع وجه مشخصه اندیشمندان روشنگری فرانسوی بود، که رویکردشان به فلسفه عمل‌گرایانه و نسبی، و عمیقاً انسان‌محور بود. به نظر می‌آمد که اتکا به ادراکاتی که حواس از جهان در اختیار انسان می‌گذارند، آغازگاهی کاملاً معقول بود برای نوع تحقیقاتی که مورد علاقه آن‌ها بود.
تاریخ فلسفه راتلج جلد پنج | پتر یماک
صفحه ۴۳۸

t.me/Gottfried24
September 22, 2025 963 5