ذکر حضرت شیخ ابوعثمان مغربی (قدس الله سره)
مشرق الانوار الملکوتی و زین الابرار الالهی، "حضرت شیخ ابو عمران مغربی" ، کنیهٔ دوم وی "ابوعثمان"، نام شریفش "سعیدبنسلام". جنابش اهل "قیروان" مغرب است و به این جهت به "سعیدبن سلاممغربی" اشتهار داشته،
در جوانی بسیار مایل به سوارکاری و شکار و پیوسته در یکی از جزایر به صید افکندن اشتغال داشته و ابتدای ورود وی در وادی سیر و سلوک چنین بوده که فرمود:
روزی در شکارگاه از کاسه چوبینی که همیشه ظرف شیر من بود، خواستم مقداری شیر بنوشم، سگی که همواره در شکارگاه همراه من بود، بانگ بسیار بر من زد و بر من حمله نمود، چنانکه مرا از شیر خوردن مانع آمد. چون پس از لحظه ای، بار دیگر قصد کردم که از شیر بنوشم، باز حمله کرد و مانع شد. در دفعه سوم که جداً تصمیم به خوردن شیر گرفتم، حیوان پیش دستی نموده سر در کاسه شیر نهاد به خوردن آن مشغول شد. فاصله ای نکشید که از خوردن شیر آماس کرده و بمُرد. بعد از تفحص معلوم شد که ماری سر در شیر نهاده و زهر داخل آن کرده بود و سگ این را دیده و خود را فدای من نمود. چون چنین دیدم حال برمن بگردید و ترک همه چیز کردم وتوبه نموده و در وادی طلب درآمدم.
🔸در "تذکرة الاولیاء"، در حالات آنجناب ذکر شده که: شیخ "ابوعثمان"در اول حال، بیست سال عزلت از خلق گزیده و در بیابانها گذرانیده چنانچه در آن مدت، حس آدمی نشنید و از ریاضت و مشقت، جسم وی بگداخت؛ آنگاه به او فرمان صحبت آمد و گفتند: با خلق صحبت کن. گفت: ابتدای صحبت با اهل خدا و مجاوران خانه وی کنم که مبارکتر بود، قصد مکه کرد. مشایخ و اعیان از آمدن وی، مخبر و به استقبال بیرون آمدند، وی را یافتند به صورت مبدل شده و به حالی که جز رمق خلقت بر وی چیزی نمانده. گفتند با "ابوعثمان" بیست سال براین صفت زیستی که ذریّات آدم در روزگار تو حیران شدند، ما را بگوی تا چرا و به کجا رفتی و چه دیدی و چه یافتی و چرا باز آمدی؟ فرمود: به سُکر رفتم و نومیدی یافتم و به عجز باز آمدم، رفته بودم تا اصل ببرم آخر دست من جز به فرع نرسید، ندا آمد یا "اباعثمان" گرد فرع میگرد و در خیال مستی مباش چه اصل بریدن نه کار تو است و محو حقیقی دور است، سپس نومید باز آمدم.
جنابش، مدتی شاگردی"ابوالحسندینوری" نمود و با "حبیب مغربی" و "ابو عمر زجاجی" و "ابوعمرنهرجوری" مصاحبت فرمود. بالاخره به دست قطب وقت "شیخ ابوعلی کاتب" (ره)، توبه و تلقین یافته و در تحت تربیت آنجناب تکمیل و مأذون به ارشاد و جانشین وی گردید. جنابش سالها در مکه مجاورت نمود، پس از آنجا به نیشابور آمده و پس از چندی شیخ "ابوالقاسمگورگانی" (ره) را که از طرف وی اجازه ارشاد داشت به جانشینی خود تعیین و درسال ۳۷۳ در نیشابور خرقه تهی نمود. مزارمتبرک وی در جوار مزارات "شیخ ابو عثمان حیری" و "ابو عثمان نصیی" (رحمتاللهعلیهم) است. البته درباره وجود مزار مشخص آن دو بزرگوار، خصوصاً "ابوعثمان نصیی"، بهتر است منابع قدیمیتر و شواهد موجود در محل نیز جداگانه بررسی شود و صرف نقل یک منبع متأخر را نمیتوان بهتنهایی دلیل قطعی دانست. مدت عمر آنجناب را صد و سی سال نوشته اند و مدت بیست سال در مسند ارشاد بوده است.
اینک به شرح چند مورد از فرمایشات ایشان میپردازیم:
"ابوعثمان مغربی" یکی را فرمود: خواهی نصیحتی کنمت؟ گفت: خواهم . گفت: تهمت بر کردار خود نِه تا با قیمت گردد و تهمت از خلق بر گیر تا جنگ از میان برخیزد.
🔸مَثَلِ مرید در پاک کردن دل چنانست که کسی را فرماید که این درخت برکن، هر چند اندیشه و جهد کند نتواند. گوید: صبر کنم تا قوّت یابم آنگاه برکنم. هرچند دیرتر کَنَد درخت قویتر گردد و او ضعیف تر و برکَندن دشوارتر باشد.
🔸تقوی محافظت حدود است بی تقصیر و بی تعدّی.
کانال تخصصی عرفان و متافیزیک در تلگرام و یوتیوب
@Ghafcafe181 قاف کافه
2August 28, 2026 91 3