برگشتم به کوچهی قدیمیِ تو. ساختمانهای جدید میساختند. باران آمده بود، شسته بود. سلام میکردم. جواب میشنیدم. صمیمانه و دوستانه. باران بعدازظهری خلوت را میگفت. تنها خوبیِ این کوچهها همان است. همان حرف قدیمی. همیشه گم میشوی. همیشه کمی که رفتی دیگر نمیدانی کجایی.
Forwarded fromThe Feelings
August 13, 2026 775 19