خواب
خواب میبینم زنی زیبا و مست
میفشاند در هوا جامی شراب
در پرندِ آبیِ آرامِ صبح
گرم و رنگین میدمد صد آفتاب
خواب میبینم که شب از بامِ دهر
زُهره میریزد سرود از چنگِ خویش
شور میبخشد همه آفاق را
از طنینِ دلکشِ آهنگِ خویش
خواب میبینم که در میخانهای
جامها لبریز و خُمها در خروش
مستِ مست اُفتادهام سرشار و گرم
جز ندایِ جان نمیآید بهگوش
خواب میبینم که حافظ تشنه است
من شرابش میدهم در جامِ ماه
میشکوفد یادِ یارش در ضمیر
میدرخشد شعرِ نابش در نگاه
خواب میبینم پریزادی بهناز
خُفته بر ابریشمِ گیسویِ خویش
لرزشِ آرامِ پستانهایِ او
میکشد ذرّاتِ جان را سویِ خویش
خواب میبینم که مست از بویِ گل
شب تماشا میکنم مهتاب را
نیمهشب در بسترِ گلهایِ سرخ
سر در آغوشت گذارم خواب را
خواب میبینم دوایِ دردِ عشق
جوشد از مرجانِ دریاهایِ دور
میشکافم سینهٔ گردابها
شمعِ راهم نورِ خورشیدِ غرور
خواب میبینم که مرواریدِ ماه
میدرخشد رویِ گردنبندِ تو
میگریزد برقِ شرم از چشمِ من
شهد مِی مینوشم از لبخندِ تو
خواب میبینم که پشتِ ابرها
در پیِ پایانِ دنیا میروم
همرهِ ارواحِ سرگردانِ شب
میگشایم بال و بالا میروم
مادرم را خواب میبینم که باز
زنده و شاداب شمعِ جمعِ ماست
از دیارِ مرگ میگوید سخن
جسم و جانش چشمهٔ افسانههاست
صبح میخندد به رؤیاهایِ من
آید از بیداریام، بیزاریام
چشم میبندم که شاید رو کند
خوابهایِ خوشتر از بیداریام!
فریدون مشیری
https://t.me/Dorreedari
Telegram
دُرِّ دَری
محفلِ دوستدارانِ ادب و تاریخِ ایرانزمین
@Sh1er9vi8n9

5
4
1
1September 3, 2026 166 6