ظلمت! بر کوهِ اصفهان چاهی‌ست قعرِ آن پدید نیست. کودکی در آن افتاد. به… — دُرِّ دَری — TG.ME

ظلمت!

بر کوهِ اصفهان چاهی‌ست قعرِ آن پدید نیست. کودکی در آن افتاد. به روزگارِ اسحاقِ سیمجوری و وی پادشاه بود. دلتنگ شد و مادرِ وی جَزَع می‌کرد. مردی را از زندان به درآورد که مستوجبِ قتل بود و در زنبیلی نهاد و فرو‌ فرستاد، به شرطِ آنکه تا هفت روز برکشند. هفت روز می‌رفت و وی سنگی در زنبیل داشت فرو افکند و سه شبان روز گوش می‌داشت، هیچ آواز برنیامد. و وی را برکشیدند. گفتند: چه دیدی؟» گفت: «ظلمت»!

عجائب‌المخلوقات و غرائب‌الموجودات، محمّد بن محمود همدانی، ویرایشِ جعفر مدرّس صادقی، نشرِ مرکز، ص ۵۹.

* جون میده واسه ساختِ یه فیلم یا سریالِ سوررئال.

https://t.me/Dorreedari
Telegram
دُرِّ دَری
محفلِ دوستدارانِ ادب و تاریخِ ایران‌زمین @Sh1er9vi8n9
👍7🤔3❤2
August 24, 2026 227 1