جاده‌های آفتاب| رنگ را می‌آفریدند از آفتاب دو درازگوش در راه گٍل، سنگ… — آوازهای رهایی — TG.ME

|جاده‌های آفتاب|


رنگ را
می‌آفریدند
از آفتاب
دو درازگوش در راه
گٍل،
سنگ و زمان
همان
چیزهای همیشگی‌اند
دیگرگون نمی‌شود این‌جا
زنی که بارِ کاه می‌کشد
دیگرگون نمی‌شود این‌جا
باد می‌وزد
با آواز گرما
دیگرگون نمی‌شود این‌جا
دودٍ کود
دیگرگون
نمی‌شود
این‌جا
و اشکالی
که با آب پدیدار می‌شوند
جز برگ
چیزی نیستند

تغییر نمی‌کند این‌جا

هراسِ مو
خشکیِ سرگین
بر پشت بزها
تغییر نمی‌کند این‌جا
و بخت می‌خواند
با صدای بزرگ
و با بانگ کبود
تغییر نمی‌کند این‌جا
چهره‌ای نیست
موطنی نیست
دروازه‌ای نیست
تا بوسه‌ای
نگه دارد
و فردا
واژه‌ی گذرایی
برای محو شدن
در ابدیت.
تغییر نمی‌کند این‌جا
یکسره انتظار
می‌نمود
از آنِ مردمان
برای مرگ

هر چه ساخته بود
برای گورستان بود
موتورها
فانوس‌ها
اسبان
چسبناکی نوشته‌ها
که ماه را
در گردش می‌آورند
تپه‌های بریده
چینه‌نگاریِ گوران
خراش
میان شیارهای خشک

تفاوتی
نمی‌کند
این‌جا.

'وینچنزو بیانکینی'
ترجمه‌ی مونا زاهدی

⁄⁠•⁠⁄
May 23, 2026 2.3K 16