معرفی کتاب | داستان ملالانگیز آنتوان چخوف ترجمه: آبتین گلکار اگر یک روز بفهمید تمام چیزهایی که برایشان زندگی کردهاید، دیگر هیچ معنایی برایتان ندارند، چه میکنید؟ نیکلای استپانویچ، استاد سالخورده و نامآور پزشکی، ظاهراً چیزی برای شکایت ندارد. سالها درس داده، تحقیق کرده، اعتبار علمی به دست آورده و آنقدر مشهور است که همه او را میشناسند. اما حالا، در شصتودوسالگی، شبها خوابش نمیبرد و روزها بیشتر از همیشه خسته است. نه از کار؛ که از زندگی. او کمکم متوجه میشود میان آنچه در بیرون از او ساخته شده و آنچه در درونش میگذرد، فاصلهای عمیق وجود دارد. شهرت مانده، علم مانده، عنوان و احترام مانده؛ اما چیزی که از همه مهمتر است، گم شده: دلیلِ ادامه دادن. چخوف در «داستان ملالانگیز» تقریباً هیچ حادثهٔ بزرگی به ما نمیدهد. در عوض، ما را مینشاند کنار مردی که دارد زندگی خودش را مرور میکند؛ مردی که شاید تمام عمرش را درست زندگی کرده باشد، اما حالا نمیداند چرا. و شاید «ملال» در عنوان کتاب، فقط ملال یک مرد سالخورده نباشد؛ ملال لحظهای باشد که آدم میفهمد میان آنچه به دست آورده و آنچه میخواسته، فاصلهای افتاده که دیگر نمیشود نادیدهاش گرفت. نشر ماهی | مجموعهٔ جیبی ۱۰۸ صفحه #معرفی_کتاب #داستان_ملال_انگیز #آنتوان_چخوف
معرفی کتاب | داستان ملالانگیز آنتوان چخوف ترجمه: آبتین گلکار اگر یک… — خانه کتاب کالاگان — TG.ME
September 3, 2026 512 3