قرار است به امروز فکر نکنم فکر نکنم تلفن که زنگ خورد چه به روزم آورد… — ﮼اتاق‌سردآبی ﮼ — TG.ME

قرار است به امروز فکر نکنم
فکر نکنم تلفن که زنگ خورد چه به روزم آورد
فکر نکنم هنوز که هنوز است پای آمدن به خانه‌ات را ندارم
هنوز میترسم بیایم ببینم تو واقعا مُرده‌ای
خوابیده‌ای زیر خروارها خاک
رفته‌ای و من ندیدمت
نه به امروز فکر نمیکنم
به این تاریخ لعنتی که تو را برد و برنگرداند فکر نمیکنم
فکر نمیکنم که دلم تنگ و دستم کوتاه است
فکر نمیکنم عزیز رفته‌ام به رفتنت
کاش دوباره تلفن زنگ بخورد
گوشی را که برداشتم، مرگ تو دروغ باشد
بگویند: از سفر برگشته‌ای
بگویند: خواب بد دیده بودم‌و تعبیرش خیر است
کاش قبل رفتنت می‌دانستم آخرین بار است، آخرین نگاه است
کاش بار آخری نبود
کاش نرفته بودی که نیایی
حالا با دلی که نمی‌خواهد مرگ تو را باور کند چه کنم
چه کنم که دستم به قامت رعنای تو نمی‌رسد
چه کنم با رفتن بی‌وقتت
دنیای بی‌رحمیست عزیزمن، آنقدر بی‌رحم که تو یکبار مُردی و ما روزی هزار بار!
حالا که دل بریدی‌و رفتی
خدا کند آرام آرامیده باشی عزیز سفر کرده‌ام، عزیز خفته در خاکم . . .




#مهلا_بستگان




📻@blue_coldroom
💔6❤2🕊1
September 5, 2026 601 9