ای خوش آن لحظه که با یاد تو بیدار گذشت تا سحر در شب گیسوی تو هشیار… — اشعار بیژن عظیمی — TG.ME

ای خوش آن لحظه که با یاد تو بیدار گذشت
تا سحر در شب گیسوی تو هشیار گذشت

بوسه از کنج لبت خواسته ی این دل من
دست بر دامن رفتار پری‌وار گذشت

شب به شب مونس تنهایی من سازم بود
بی تماشای رخت خیره به دیوار گذشت

گیرم از مردم چشمم که فراری شده‌ای
باز در دام دلت مست و گرفتار گذشت

آمدی از غم و از شمع جدایم کردی
آن شب از لذت دیدار تو سرشار گذشت

پر گشوده به رهایی دل دیوانه‌ی من
با صدای تپش قلب تو دیدار گذشت
۷۷۳
#بیژن_عظیمی
#آوا_بنیامین

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
❤2👏1
September 3, 2026 33 1