من از مرگ میترسم و ذهنم در یک مکانیزم دفاعی ناخودآگاه، من را رویینتن تصور میکند. منحصر به فرد و متمایز از بقیه. طوری که تصور میکنم کل هستی و مخلوقات آن در خدمت من هستند (یا باید باشند) تا من به حیات متمایز و بیپایان خود ادامه دهم. سازه «خودبینی» و اجتناب از توجه به «دیگری» روی این فونداسیون شکل میگیرد و نتیجهاش میشود مثل این عکس. نمای شیشهای میزنم که شیک باشد و به این فکر نمیکنم که چه تبعاتی برای «دیگری» در پی دارد. به من چه! من مهمتر هستم. کندانسور کولر گازی را در بالکن دربسته نصب میکنم و به این فکر نمیکنم که امکان تنفس ندارد و «دیگری» باید چطور تهویه مورد نیاز آن را تأمین کند. به من چه! من مهمتر هستم. بالکن پایین- سمت راست تبدیل به سونا میشود. به این فکر نمیکنم که اگر شیشه را در بیاورم، نما از دید «دیگری» چه میشود. به من چه؟ نوبت به بالکن بالا- سمت چپ که میرسد، صبرم تمام شده و مغزم از گرما به جوش آمده. به این فکر نمیکنم که خرده شیشههای باقیمانده ممکن است روی سر بچه کس «دیگری» سقوط کند. به من چه؟ اصلا «دیگری» به من چه؟ --------- معماری معاصر ایران، در آتش خودبینی میسوزد آن هم در شرایطی که مدعی است بیش از هر قوم دیگری، دنیای فانی و بازگشت به سوی او را درک میکند. گریز از این گرداب «اگزیستانسیال» و لبخند به زندگی (که همان «دیگری» است)، جز با مواجهه با خود «مرگ» و تابآوری و عبور از اضطراب حاصل از آن ممکن نیست. #سپهرمعتقد #معمار #بهترباکمتر @betterwithless
بهترباکمتر: post #802 — TG.ME
June 30, 2026 146