اَوَّلایی که جناب کرونا تشریف آورده بودن شده بودن نُقل مِجلس.. هرجا… — اَزُو وَختا — TG.ME

اَوَّلایی که جناب کرونا تشریف آورده
بودن شده بودن نُقل مِجلس..
هرجا مِرفتی حرف از کرونا بود.
هر کسی به زِبون و دید خودِش
نِظریه و راه حل مِداد.

هنوز مِجلسا بر پا مِرفت.
یَک شب دعوت رفتُم به مِجلس
کاغذ نویسیُ قند شِکنی..

همه درگوشیُ آرُم حرف مِزَدن
که مرضی خانم گفت:
کو زندایی؟
خِبَرش نِکِردِن؟
دختر صابخَنه که سینی چویی
دستش بود گفت:
چِرا خِبرِش کِردِم....
خانم از وختی شهری رِفته خیله
خودشه میگیره!!
گفته مو که نمیام..
اما شِمایَم اشتباه
کِردِن مِجلِس گیریفتن...
مرضی خانم گفت:
وا...بِرِچی؟؟
دختر صابخَنه گفت:
چِمدِنُم، مِگه مو نمُخام کرونا بگیرُم.
تا ای حرف از دَهنش درآمد،
مِجلِس سوت و کور، حموم زِنانه
رفت که از قِضا، سنگ پایی هم گُم
رِفته...
صداها بالا گیریفت و هر کدُم
یَک چیزی مُگُفتن:
اشرف خانم گفت:
از قومای دور ما یکی کرونا گیریفته.
بِغل دستیش گفت:
خدارِه شُکُر مِگن هنوز فِقط شهریا
میگیرن، به قِلَه نِیَمده!
اویکی از او سر گفت:
کی مِگه اینجه هیشکی نِگیریفته؟
اصغر آقا دِکوندارُ زنِش گیریفتن.
تَه قِله یَم یکی گیریفته مو نِمِشنِسُم.
یکی در جِوابِش گفت:
ایشتو شده که تو نِمِشنِسیش!!
همه زدن زیر خِنده...
عمه اختر بالای مِجلس نشسته بودُ
با گوشای سِنگینِش به حرفا گوش
مِداد...
یَکبار از جاش نیم خِز رفت که
وَخِزه...
بِغل دِستیش گفت:
عمه جان اگه کار دِرِن بگِن...
عمه اختر که دنبال عصاش دستِشه
برده بود پوشتشو پال پال مِکرد،
گفت: کبری.... های کبری ...
یکی از دم در گفت:
کبری خانم بیرونه اِلانه بِزِش
مُگُم بی یَه.
کبری خانم سروپا کِنده امد جلو
گفت: چکار رِفته مادر...
کوجا مخی بِری؟
عمه اختر که گوشای خودش سِنگین
بود باصدای بُلند گفت:
کبری واز تو خواب مُندی؟؟
بِزِت نگُفتُم هر چی مِدَن بریِه
مویَم بِستَن!
مِتِرسی پولشه نُدُم...
هموجور که حرف مِزد دستشه کِرد
تو یَخنِشو خِلته پولش که همیشه
خدا، به گِردنش دِلنگون بود درآوردُ
گفت: بپرس ببین چند اوستُندَن؟
کبری خانم هاجُ واج ، از همه جا
بیخِبر یَک نگایی به مادرش اِنداختُ
یک نگایی به بقیه...
دستشه رو به دختر خالش کِردُ همیجور
که دستشه مِچِرخُند گفت:
مگه شما چی اُستُندِن؟؟
دخترخالش شَنه هاشه بالا اِنداختُ
گفت: نِمدِنُم بُخدا، مو که چیزی
نُستُندُم...
عمه اختر باصدای بلند گفت:
اِلان نُمُگُفتِن تو شهر مِدَن همه
میگیرن؟؟
مگه ما چیما از شهریا کمتره؟
روکِرد به کبری و گفت:
فردا صحب زود مِری شهر
هنوز تموم نِرفته بگیر بیار...
بگو نِنَم علیلَه نِمتنه بی یَه،
سهمیشِه بِدِن بُبُرم برِاش...
تا ایره گفت:
همه زدن زیر خِنده....
یکی گفت: عمه به درد شما نُمُخوره..
بِریِه شما خوب نیس...
عمه اختر از هم در رفتُ گفت :
چیه!! حالا که پیرُم بُرُم بمیرُم...
از کوری چشم شماها مُرُم میگیرُم...
هر چی گفتن دیگه تو گوش عمه
نِرفت که نِرفت...
خلصه با خِنده و شوخی ردِش کِردَن.
بعد چن ماه خِبر آوردن عمه اختر
کرونا گیریفته...
عمه اختر ۸۵ سالش بود.
اوتو بیمارستان بود که بِچِه هاش
به فکر قبر جا و قندوچویی تعزیه
بودن...
که خِبر آوردن عمه اختر کرونارِه
شِکست دِدَه و مرخص رِفته...
اویم با آنتی بادی بالا...
چن وَخ پیش خِبر دار رفتُم یکی
از نِویه هاش کرونا گیریفته...
عمه اختر خون دِدَه تا از پلاسمای
خونش نِوِیَشه نجات بِده.
بِنده خداچن وَختی
با بِچه هاش سر سِنگین
بود
مُگفت: بِچه هایَم بِچه های
قِدیم، مو، سِوات نِداشتُم گفتُم
بِریِه مو کرونا بِستَنِن، اونا که
خیر سرِشا دیفلُم داشتن بِرچی
بِرام اوستُندَن!!

#سهیلا_و
🌷@Azu_vaxta👈
🥰1
September 2, 2026 29