قدیما
قدیما انس والفتبیشتربود
دلِ مردم بهـم نـزدیکتر بود
همه از دردِ هـم آگاه بـودند
به فکرِ چاره ویک راه بودند
درونِ خـانهها چنـد خانواده
کنارِ همهمهخوشبختوساده
تمـامِ بچههـا در زیـــرِ کرسـی
تشکر،دستبوسیبودنهمرسی
برایِ هرشبی،یک داستان بود
تمامِ قصهها ، از باستان بود
حسینِ کُردوسهرابوسیاوش
به جایِ باربی،حرفازپریوش
بهجایِتی.ویولپتابوگوشی
سخنازقصهبودو زاغوموشی
پدر، از شاهنـامه حرف میزد
نقب،درقصههایی ژرف میزد
خبرازچشموهمچشمیکجابود
دلِ هرمرد وهر زن باصفا بود
کدورتبینشانراهینمیدید
برایمرد، زن،صبحانهمیچید
دلِ مردم مثالِ آب روشـــــن
درونِ خانهها گل بودو گلشن
میانِ خانهها حوضِ قشـنگی
عجبمعماریِخوشآبورنگی
زمستانیخشکستنعالمیبود
دلِمردم تهیاز هر غمی بود
بهجمعخانهگر غمبود،کمبود
تمامِمِهرِ مردم بهرِ هم بود
برایِدختران،مادر مدل بود
پسر از زحمتِبابا خجلبود
درآمداندکوشادیفزونبود
قناعتسرِّ آنشوقِدرونبود
🌷@Azu_vaxta👈
1September 2, 2026 19 2