این روزها بسیار غمگینم ذهنم پُر از افکارِ پوشالی‌ست زُل می‌زنم گاهی… — شعر و دلنوشته (آذین قانع) — TG.ME

.
این روزها بسیار غمگینم
ذهنم پُر از افکارِ پوشالی‌ست
زُل می‌زنم گاهی به آیینه
به دست‌هایش که پُر از خالی‌ست

در آینه تصویرِ یک درد است
دردی تنیده بر تنی بی‌روح
تصویری از ردِ هزاران زخم 
بر شانه‌هایِ پیکری مجروح

غم می‌چکد از چشمِ آیینه
پهنایِ اندامش تَرَک دارد
با من ـ که از دنیا دلم خون است‌ ـ
انگار دردِ مشترک دارد

این کیست در آیینه...؟ من هستم ؟!
پس برقِ شادی در نگاهم کو...؟
رویِ سرم این گَردِ پیری چیست...؟
موهایِ مَوّاجِ سیاهم کو...؟

در صورتم چیزی کم است انگار
لبخندهایم پس کجا رفتند...؟
آن حبّه‌هایِ سرخِ خوشبختی
از کنجِ لب‌هایم چرا رفتند...؟

حس می‌کنم مثلِ گلویِ من
آیینه هم از بغض لبریز است
انگار او هم خوب می‌داند
دنیایِ آدمها غم‌انگیز است

هر سال؛ سالِ تازه‌ای از درد
هر فصل؛ تکرارِ غمی بی‌حد
هر ماه؛ ماهی از نگون‌بختی
هر روز؛ روزی تلخ... روزی بد...

با این مصیبت‌ها جهان دیگر
حتّی سرِ سوزن نمی‌ارزد
با این‌همه اندوهِ عالم‌گیر
عالم به یک ارزن نمی‌ارزد...
.
.

✍️ #آذین_قانع | #چهارپاره
@azinghane
@Kh_shaeraneiran
❤7😢1🕊1
August 26, 2026 165 2 3