آخ آخ اون شبا...
اون شبا چقدر برام درد آور بود
با قلبی سنگین میخوابیدم صبح ها دلم نمیخواست بیدار شم.. میترسیدم میترسیدم از روز جدید
و خبرای جدید..میترسیدم..
اون شبا..چقدر درد اور بود..
تا ابد زخمش روی روحم موند:)
سرد بود..
صدای بارون شدید و رعد و برق!
فکر میکردم نمیتونم از اون شبا عبور کنم..
و الان ۶ ماه میگذره از اون شبا..
خداروشکر عبور کردم..عبور کردیم..
امید همیشه هست..
سر میزاشتم روی پای خدا باهاش حرف میزدم بیصدا اشک میریختم و چشمام میبستم و تصور میکردم خدا داره سرمو نوازش میکنه..
نوازش هم میکردااا:)
امید..
امید به خدا همه ی زندگیه.✨