هنگامی که جنایات بشر متنوع و مختلف می شود و قاضی احساسات خصوصی خود را در قضیه دخالت میدهد، ملت دچار چه بدبختیهایی که نمی شود؟
بعضی از موارد بیدادگری نادر معلول این سیاست بود؛ ضمن عمل شجاعت آمیز و فراموش نشدنی او یعنی طرد افغانها از ایران، روزی که پیروزمندانه وارد اصفهان میشد، سربازی به یکی از زنان اشراف تجاوز کرد . شوهر آن زن به نزد نادر شکایت برد که پس از این ننگ دیگر نمی تواند زنده بماند . نادر در جواب او گفت : « آری ، نمیتوانی زنده بمانی» و سپس بی درنگ فرمان داد که او را خفه کنند. سپس رفتار خود را در نزد افسران توجیه کرد و گفت : « تردیدی ندارم که شما مرا آدم بسیار ظالمی می دانید که حرف آن مرد را تکرار کردم.
ولی در چنین مواقعی چه میتوانم بکنم ؟ جلو يك لشكر فاتح را همیشه نمی توان گرفت؛ اگر به داد این مرد رسیده بودم ، صدها نفر دیگر چنان شکایتی می کردند ، و وقت من به جای آنکه صرف شکست دادن دشمنان مملکتمان بشود مصروف تنبیه سربازانم میشد.
📚 نادرشاه | جونس هنوی با ترجمه اسماعیل دولتشاهی ص 336 PDF


