من زنی نارسیسیستیک/هیستریونیک هستم و روی شوهرم غیرتی‌ام! من زنی… — روان درمانی تحلیلی — TG.ME

من زنی نارسیسیستیک/هیستریونیک هستم و روی شوهرم غیرتی‌ام!

من زنی نارسیسیستیک/هیستریونیک هستم و روی شوهرم غیرتی‌ام. دست‌کم این همان واژه‌ای است که مردم برای رفتار من به کار می‌برند. اما حقیقت آن است که «غیرت» در معنای معمول، یعنی پاسداری از عشق یا حفظ حرمت رابطه، ربط چندانی به آنچه در من می‌گذرد ندارد. چیزی که من تجربه می‌کنم، که حسادتی پاتولوژیک و ترسی شرم‌آلود است.

هر بار که شوهرم با دخترعمو، دخترخاله یا هر زنی از فامیل صمیمیت نشان می‌دهد، من سراپا خشم و اضطراب می‌شوم. برای دیگران شاید لبخندی ساده یا حرفی دوستانه باشد، اما برای من معنایی دیگر دارد: یعنی من بد هستم و دیگری خوب است. یعنی جای مرا کسی گرفته است. همین تصویر کافی است تا در درونم حسی از سقوط و بی‌ارزشی زنده شود، حسی که با شرم عمیق همراه است.

در ظاهر می‌گویم: «من غیرتی‌ام!» تا خودم هم باور کنم که دلیل این خشم، عشق یا حساسیت معمولی زن به همسرش است. اما در حقیقت این یک نقاب است. آنچه در پس این نقاب جریان دارد، حسادت بیمارگون است، حسادتی که از خلأ درونم سرچشمه می‌گیرد. من نمی‌توانم تحمل کنم که کسی، حتی از نزدیک‌ترین خویشاوندان، لحظه‌ای محبت یا توجه شوهرم را دریافت کند. چون در همان لحظه، در چشم من، ارزش من به صفر می‌رسد.

من یا همه‌چیزم یا هیچ. وقتی شوهرم به دیگری لبخند می‌زند، معنایش برای من این است که من دیگر هیچم. این تجربه با شرم عمیق گره می‌خورد: شرم از بی‌کفایتی، شرم از اینکه به‌اندازهٔ کافی دوست‌داشتنی نیستم. پس تنها راهی که می‌شناسم این است که دیگری را حذف کنم، رابطه‌ها را کنترل کنم، لبخندها را خشک کنم.

گاهی شوهرم فکر می‌کند این رفتارم نشانهٔ عشق است. او می‌گوید: «تو خیلی دوستم داری که نمی‌خواهی کسی نزدیکم شود.» اما حقیقت این نیست. من از عشق چیزی نمی‌دانم؛ من از ترس تغذیه می‌کنم. ترس از اینکه کوچک شوم، که دیده نشوم، که دیگری بهتر باشد. پشتِ همهٔ این «غیرتی بودن»‌ها، ریشه‌ای از وحشت و حسادت نهفته است.

من می‌دانم که این کنترل‌گری همسرم را خسته کرده است. اما برای من مهم نیست چه چیزی از دست می‌دهد؛ دوستانش، خانواده‌اش، یا حتی آرامشش. تنها چیزی که برایم اهمیت دارد این است که خودم دوباره با آن احساس بد روبه‌رو نشوم.

شاید برایتان عجیب باشد: چرا زنی که در جمع‌ها می‌درخشد، که جلب توجه می‌کند، که نقاب پرشور بر چهره دارد، در درون تا این اندازه از شرم و تهی‌بودن رنج می‌برد؟ اما واقعیت همین است. ظاهر من پرزرق‌وبرق است، اما پشت آن خلأیی سیاه و سوزنده خوابیده است. و هر نشانهٔ صمیمیت شوهرم با دیگری این خلأ را عریان‌تر می‌کند.

برای همین است که من به‌جای مواجهه با این خلأ، دیگری را نابود می‌کنم. اگر او با دخترعمو گرم بگیرد، من رابطه را می‌سوزانم. اگر با دوستش صمیمی شود، من دیواری میانشان می‌کشم. و در پایان همه می‌گویند: «چه زن غیرتی‌ای!»

بله، من زنی نارسیسیستیک/هیستریونیک هستم و روی شوهرم غیرتی‌ام. اما این غیرت نیست؛ این زنجیرِ شرم و حسادت است که بر گردن من و او آویخته است. و تا روزی که جرأت روبه‌رو شدن با خلأ درونم را نیابم، تنها کاری که می‌توانم بکنم همین است: کنترل، حذف، و خاموش کردن هر لبخندِ دیگری.
❤7👏4
August 24, 2025 783 11