شما تعاريفى از شعر پسانيمايي، غيرنيمايى و پيشنيسمايى ارايه دادهايد. لطفا در اينباره برايمان توضيح دهيد و مبانى اينها را هم بيان کنيد.
اين تقسيمبندىها وحى منزل نيستند و فقط يک پيشنهادند و بس! به هر صورت يک شعر نيمايى داريم که ممکن است ظاهرى نيمايى هم داشته باشد، اما نتوانسته نيماييت نيما يا تحول نيما را به طور نسبى درک کند. مثل خيلى از شعرهاى شکسته آزاد يا چهارپاره يا دوبيتى که گفته شده و نتوانسته است روحيه انقلابى نيما را درک کند. نکته ديگر اينکه شعرهاى پيش نيمايى ممکن است در حال حاضر سروده شده باشند و لزوما شعرهايى نيستند که قبل از نيما سروده شده باشند. و اما شعر نيمايى شعرى است که با شعر قدمايى در تعارض است، در عين حال لزوما در نفى شعر قدمايى نيست بلکه در تضاد با رونويسى از شعر قدمايى است. شعر غيرنيمايى نيز، شعرى است که از لحاظ وزن از تعاريف نيما عدول مىکند حتى با تحقيقاتى که من انجام دادهام مىتوان گفت: شعر غيرنيمايى را خود نيما بنيانگذارى کرد. (نيما در نامهاى به، ش. پرتو از اشعار بىوزن او دفاع سفت و سختى مىکند. جالب اين است که نيما شعر بىوزن و قافيه را مثل فردى مىداند که آرايش و پوشش مناسب ندارد.) شعر پسانيمايى که من مطرح مىکنم شعرى است که از مولفهها و فاکتورهاى شعر مدرن به نوعى فرآورى مىکند. مىدانيد که اين توضيحات خلاصه و ناکافىاند!
من در کتابى که در نمايشگاه عرضه شد (بيرون پريدن از صف) بهطور مفصل اين مطلب را توضيح دادهام ولى مطلبى را که مىتوانم بگويم اين است که شعر پسانيمايى ضمن اينکه شعر نيمايى را پشتوانه خود مىداند ولى در مولفههاى آن و قدرتهاى تعبيه شده در شعر مدرن با شک برخورد و فضا و شکلها و اجراهاى ديگرى را پيشنهاد مىکند. من در اين چند سال اخير از شعر پسانيمايى و پسا مدرن تحت عنوان «شعر در وضعيت ديگر» نام بردهام. اين عنوان در واقع جهانبينى خاصى را با خود دارد. به عقيده من شعر پسامدرن يا پسانيمايى بر اين مبانى استوار است: 1- ترديد در مطلقيت ارزشها و باورها، (يعنى اگر در شعر مدرن مثلا آرمانگرايي، قهرمان ستايى و مسايلى از اين دست مطرح است، در اين شعر زير سوال مىرود.)
2- پرهيز از گفتمان اقتدارگرا و مطلقگرا
3- توجه به زمان روانشناختى در برابر زمان خطى
4- دورى کردن از تقابلهاى دوتايى
5- اجتناب از نخبهگرايى نگارشى (مثلا گاه مىبينيم که در شعر «پسامدرن» از صحبتهاى معمول يا ترانههاى متداول استفاده مىشود و ...)
6- گرايش به چند مرکزيتى شدن شعر
7- روانپريشى و ايجاد فضاى تيمارستانى
8- روايتهاى غيرتداومى
9- تشکيک در پاسخهاى قطعى و طرح پرسشهاى جديد
10- عدم پايبندى به اصول و قواعد از پيش تعيين شده
11- طرح ايجاد ارتباطى ظاهرا غيرمعنامند (در اينجا رابطه، لزوما فهميدن نيست، باور است. رابطه نبايد لزوما به مقصد بينجامد. مىتواند به همراهى با خواننده بينجامد.)
12- گرايش به بازىهاى زبانى
13- توجه به احتمالها و نه قطعيتها
14- دورى کردن از مفاهيم مقتدر و مردسالارانه
15- غيردستورى جلوه دادن نوشتار
16- تخطى از نظم طبيعى جمله
17- پرهيز از الگوهاى ثابت بيانى و ...
وقتى ما با اين همه تئورى روبهرو هستيم، تکليف قوه خلاقه شاعر چه مىشود؟
اينها از پيش مدون نشده، اصلا دستورالعملى در کار نيست. مثلا ما مولفههاى شعر مدرن را از دل مدرن خارج مىکنيم، نه اينکه به آن تحميل کنيم.به نظرم مىآيد که اينها در تقابل با ديدگاهى است که آن ديدگاه در مقطع خاصى از حيات اجتماعى - فلسفى ما موضوعيت خودش را کم و بيش از دست داده است.ناگفته نماند که در سالهاى اخير گاه نوشتارهاى فلسفى حتى نوشتارهاى زبان شناختى و نه لزوما رويدادهاى اجتماعي، ديدگاه ما را به سمت ديگرى از «ديدن» سوق مىدهد.
بهترين ويژگى شعرى شما به نظر من اين بود که هيچ وقت تکرار نشديد اما بعضىها عقيده دارند تنها تحت تاثير جوانانى هستيد که خودتان نقش مهمى در مطرحشدنشان داشتيد. نظرتان در اين مورد چيست؟
تاثيرپذيرى بهطور کلى امرى اجتنابناپذير است مثلا وقتى مىبينيم که جوانى شعرهاى من را از حفظ دارد و يا شما اشاره به تکرار نشدنم داريد، اين يعنى تاثيرگذاري! ولى نسل جوان هم مثل نسل غيرجوان خودخواهىهاى خاص خودش را دارد. به همين دليل است که ما هيچ وقت در تعارض با آنها نبوديم. من هميشه مىگويم من معاصر تمام جوانهاى ايران و جهان هستم.
Forwarded from☸️کانال علی باباچاهی،شاعرومنتقدمعاصر(شعردروضعیت دیگر)
May 6, 2024 327 2