کمیت بن زید اسدی، از برجستهترین شاعران شیعی عصر اموی است که با امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ارتباط داشته (1) و بخش مهمی از اشعارش را در دفاع از بنیهاشم و بیان مواضع سیاسی و مذهبی خود سروده است.
کمیت در اشعارش صریحاً از بنیامیه (2) و اشارتاً از خلفای نخستین (3) بیزاری میجست، و از امیدش نسبت به حکومت اهلبیت (ع) از جمله امام باقر (ع) سخن میگفت (4، 5). اشعار او افزون بر ارزش ادبی، یکی از منابع مهم برای شناخت دیدگاههای سیاسی-مذهبی تشیّع امامی در عصر اموی است.
او اشعار مهمی در هجو سیاسی حاکمان مروانی روزگار خود نیز دارد که قطعۀ حاضر نمونهای جالب از آنهاست. در این ابیات، کمیت، حاکمان مروانی را به چوپانانی که در واقع درندگانند، تشبیه میکند و بر فاصلۀ میان گفتار دینی و کردار آنان، تعطیلی احکام، بیعدالتی، بدعتگذاری، و ریختن خون مسلمانان توسط آنان تأکید میکند:
ألا هَل عَمٍّ في رَأيه مُتَأمِلُ
وَهَل مُدبِرٌ بَعدَ الإِسَاءَةِ مُقبِلُ
آیا کسی در رأی خویش بیبصیرت است، تأملی خواهد کرد؟
و آیا رویگردان، پس از بدی، بازمیگردد؟
وهَل أمةٌ مُستيقِظونَ لرُشدِهِم
فيكشِفُ عنه النَّعسَةَ المتُزَمِّلُ
و آیا ملتی برای رشد خویش بیدار خواهند شد؟
که خوابرفته چرت را از خود بزداید؟
فَقَد طَالَ هذا النَّومُ واستَخرَج الكَرَى
مَسَاويَهم لو أنَّ ذا المَيلِ يَعدِلُ
بهراستی این خواب به درازا کشیده و چُرت عیان کرده
عیوبشان را، کاش آن انحراف به عدالت برمیگشت!
وَعَطَّلتِ الأحكامُ حتى كأنَّنا
على مِلَّةٍ غيرِ التي نَتَنَحَّلُ
و احکام [دین] تعطیل شد، چنان که گویی ما
بر آیینی جز آن که ادعا میکنیم، هستیم.
كلامُ النَّبِيينَ الهُدَاةِ كَلاَمُنا
وأفعالَ أهلِ الجاهليَّةِ نَفعَلُ...
سخن پیامبرانِ رهنما، سخن ماست
و کردار مردم جاهلیت را انجام میدهیم!
مُصِيبٌ على الأعوَادِ يومَ رُكوبِها
لِما قالَ فيها مُخطِيءٌ حينَ يَنزِلُ...
[خلیفه] هنگامی که بر چوبهای منبر نشسته، حرف حق میزند
در آنچه میگوید، ولی وقتی پایین میآید کار خطا میکند
فيا سَاسَتَا هاتوا لنا من جوابِكم
ففيكم لعَمرِي ذو أَفانِينَ مِقوَلُ
ای زمامدارانمان! پاسختان را برای ما بیاورید؛
زیرا به جانم، در میان شما سخنوری زبانآور هست.
أأهلُ كتابٍ نحنُ فيه وانتمُ
على الحقِّ نَقضِي بالكتاب وَنَعدِلُ
آیا ما و شما اهل یک کتاب هستیم که در آن
به حق بر اساس کتاب داوری میکنیم و عدالت میورزیم؟
فكيفَ ومِن أنَّى وإذ نحنُ خِلفَةٌ
فَرِيقانِ شَتَّى تَسمَنُونَ ونَهزِلُ...
پس چگونه و از کجا چنین است در حالی که ما متفاوت هستیم
دو گروه مختلف: شما فربه میشوید و ما لاغر.
أم الوَحيُ مَنبُوذٌ وراءَ ظُهُورِنا
فَيَحكُمُ فينا المَرزُبانُ المُرَفَّلُ
یا اینکه وحی پشت سرمان انداخته شده،
پس در میان ما، مرزبان فاخرپوش [هشام بن عبدالملک] داوری میکند؟
لنا رَاعِيَا سَوءٍ مُضِيعَانِ منهما
ابو جَعدَةَ العَادي وعَرفَاءُ جَيأَلُ
ما دو چوپانِ بد داریم که هر دو گله را تباه میکنند:
گرگ درنده [هشام بن عبدالملک] و کفتار [خالد بن عبدالله قَسری].
أتَت غَنَماً ضَاعَت وغابَ رُعَاؤُها
لها فُرعُلٌ فيها شَرِيكٌ وفُرعُلُ
آنها نزد گلهای آمدند که تباه شد و چوپانانش غایب است،
بچهکفتاری برای آن گله هست که در گله شریک است با بچهکفتاری دیگر!
أتَصلُحُ دُنياناَ جميعاً ودِينُنا
على ما بِه ضَاع السَّوَامُ المُؤَبَّلُ
آیا [با چنین وضعی] هم دنیای ما سامان مییابد هم دینمان؟
با آن که گله بدون چوپان تباه شده است؟
ولو وُلِيَ الهُوجُ الثَّوَائِجُ بالذي
وُلِينَا به ما دَعدَعَ المُتَرَخِّلُ...
و اگر گوسفندانِ بعبعکننده را نیز به همان شیوهای اداره میکردند
که ما اداره شدیم، گوسفندی نمیماند که چوپان هِی زند!
وِلاَيةَ سِلَّغدٍ ألَفَّ كأنَّه
من الرَّهَقِ المُخلوطِ بالنَّوكِ أَثوَلُ
حکومت گرگی احمق که گویا
از سبکسریِ آمیخته با حماقت، دیوانهای است.
هو الأضبَطُ الهَوَّاسُ فينا شَجَاعةً
وفِيمَن يُعَادِيهِ الهِجَفُّ المُثَقَّلُ
او در میان ما [مردم] شیری دلیر است!
ولی در مقابل دشمنان شترمرغی پیر و وامانده است.
كأَنَّ كِتَابَ الله يُعنَى بأمرِهِ
وبالنَّهي فِيهِ الكَودَنِيُّ المُرَكَّلُ
گویی کتاب خدا در اوامر
و نواهیاش، این کودنِ لگدخورده را قصد کرده!
ألَم يَتَدَبَّر آيةً فَتَدُلُّه
على تَركِ ما يأتي أو القَلبُ مُقفَلُ
آیا در آیهای تدبر نکرده تا او را رهنمون کند
به ترک آنچه میکند، یا دلش قفل شده؟
فَتلك وُلاةُ السَّوءِ قد طالَ ملكُهم
فحَتَّامَ حَتَّامَ العَنَاءُ المُطَوَّلُ
پس آن والیان بد حکومتشان به درازا کشید،
پس تا کی؟ تا کی؟ این رنجِ طولانی!
رَضُوا بِفِعَالِ السَوءِ في أهلِ دينِهم
فقد أيتَمُوا طَوراً عِدَاءً وأثكَلُوا...
به کردار بد نسبت به اهل دینشان رضایت دادند،
پس از روی دشمنی فرزندان را یتیم و مادران را داغدار کردند.
وما ضَرَبَ الأَمثَالَ في الجَورِ قَبلَنا
لأَجوَرَ من حُكَّامِنا المُتَمَثِّلُ...
و هرگز مثلهایی نزده در ستم پیش از ما
مثلزنندهای برای ستمکارتر از حاکمانِ ما.
لَهُم كُلَّ عَامٍ بِدعَةٌ يُحدِثُونَها
أزَلَّوا بها أتبَاعَهم ثم أوحَلُوا...
آنها هر سالی بدعتی تأسیس میکنند
تا پیروانشان را با آن بلغزانند، سپس در گلولای فروبرند.
تَحِلُّ دِماءُ المسلمينَ لَدَيهُم
وَيَحرُمُ طَلعُ النَّخلةَِ المُتَهَدِّلُ...
خون مسلمانان نزد آنان حلال میشود،
و خوشهٔ خرما که آویزان است حرام.
فيا رَبِّ هَل إِلاّ بِكَ النَّصرُ نَبتَغِي
عَلَيهِم وهَل إلاّ عَلَيكَ المُعَوَّلُ
پس ای پروردگار! آیا جز به تو بر آنان پیروزی میجوییم؟
و آیا جز بر تو میتوان تکیه کرد؟
















