ربط داده چشم هایت بخت من را با عزا
با مدد از عشق بود این یا قدر بود و قضا؟
دل به خوبان بستنم کاری عبث بود و عبث
دل به مال دیگران بستن خطا بود و خطا
من چه دانستم که افسونی جنونی ماتمی
من چه دانستم چه هستی ای به حسرت مبتلا
بی نصیبی بین،که من در بند عشق افتادم و
ای عجب حتی اسیری میکند من را رها !
هیچکس دیگر نمی خواهد مرا از این کسان
هیچکس گردن نمیگیرد مرا حتی خدا
بی تو من از شش جهت تحت هجوم وحشتم
مثل کرمِ طعمه یِ قلابِ در بحر بلا
آی مردم عشق و آتش هر دو از یک ریشه اند
سوختم از من فقط خاکستری مانده به جا...
#احمد_جم
@ahmadjam7