وقتی در اتاق من، در آن مثلث آفتابی، ساعتی پس از برهنگی، وقتی تمام… — ژیکان — TG.ME

وقتی در اتاق من، در آن مثلث آفتابی، ساعتی پس از برهنگی، وقتی تمام جلای صنعت از چشم و لب تو می‌ریخت و می‌گریخت و فراموش می‌شد، و تنها طبیعت برجای می‌ماند، در آن لحظه چشم تو باید می‌آمد و به تماشای خودش می‌نشست‌. کاش در آن لحظه زمین و زمان آینه می‌شد‌، و تو، آن حیوان پرستیدنی زیبا را که برهنه و ناب و بدوی در بستر من بود می‌دیدی، تا برای همیشه از رنگ‌ها می‌گریختی و چشم و لبت را آزاد می‌کردی.

📚 شب یک شب دو
#بهمن_فرسی
@zhican
❤3🔥2
July 29, 2026 263 2