یه آقا پسری معرفی شدن جلسه اول با مادرشون اومدن. انگار خودش پسندید ولی مادرش نه. البته این حس ششم من بود که درستم از آب دراومد. جلسه دوم خواهراش وپدرش هم اومدن . هر ۲ بارم دست خالی نبودن و انگار فقط پسر خواهان بود و بقیه به زور اومده بودن. اینم بگم از ظاهر خواهر ومادرش مشخص بود که مثل پسرشون نیستن چون پسر به شدت ادعای مذهبی بودن وانقلابی بودن داشتن ومیگفتن خانواده با منفرق دارن و هیچ اثری رو من ندارن . میگفت من برا سوریه اسم نوشتم ک شاید قسمت بشه برم و شما موافقی و این صحبتا😂
بعد از جلسه دوم تماس تلفنی گرفتن گفتن من خیلی از شما خوشماومده
فقط شما بینی تون رو عمل کنین تا احساس من به شما قوی تر بشه😐
من😐
سوریه😐
دماغ عملی😂
خلاصه من در تماس بعدی بهشون گفتم
یا شما تحت تاثیر حرف خانواده این و چون با ازدواجتون با بنده مخالفن از بینی بنده ایراد گرفتن و شما هم نتونستی قانع شون کنی و اینحرفو زدی
یا حرف خودتونه و کلا با ادعای انقلابی گری تون منافات شدیدی داره
گفت درسته
منم گفتم در هر ۲ صورت منمخالفم و جوابممنفیه
ان شا الله خوشبخت وعاقبت بخیر باشین
اونم گفت حلال کنین و خداحافظی کرد😂
چه گیری افتادیم به خدا😂
#چالش_زنونه
https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP
38
26
9
3
1September 8, 2026 1.5K 2