سلااااام 🌺🌺🌺 خدمت دوستان گلم و مهربانو جونم 🌼 عرضم به حضورتون که… — سوتی های زنونه 😅😉❤❤ — TG.ME

سلااااام 🌺🌺🌺
خدمت دوستان گلم و مهربانو جونم 🌼
عرضم به حضورتون که ما یه شب خانوادگی رفتیم بش قارداش🌲🌲🌲
بش قارداش یه پارک بزرگ و معروفیه تو بجنورد و به زبان ترکی معنی پنج تا برادرِ .🌲🌲🌲
یه جای خیلی خوب ودرجه یک پیدا کردیم که روشنایی خوبی داشت و یه سکویی بود که میشد بهش تکیه کرد ،
مشغول پهن کردن بساطمون بودیم که دبیر شیمی دوران دبیرستانم رو دیدم که از کنار ما رد میشد ❤️❤️❤️
فداش بشم معلم عزیزم بعد از ۱۳ سال هنوز هم منو به یاد داشت و یه سلام احوالپرسی گرم باهم کردیم و هر دومون واقعا خوشحال شدیم از دیدن همدیگه .
خانواده ی ایشون هم با فاصله کمتر از ۵۰ متر از ما نشسته بودن و از دور شاهد احوالپرسی پرسی ما بودن ، اینو تا اینجا داشته باشین
طی مدتی که اونجا بودیم حواسم جمع بود حرکتی انجام ندیم که موجب آبرو ریزی بشه ، به پسرم و شوهرم سفارش میکردم آروم باشیدااا ، آروم حرف بزنیدااا ، حواستون به خودتون باشه هااا ، مثلا میخواستم خودم و خانواده ام رو با شخصیت و باکلاس و.... جلوه بدم ، خلاصه ... خونشون رو کرده بودم توشیشه
مطمئنم میتونین تصور کنین دیگه 😉😉😊😊
خودم هم پشت کمرم یه بالشت گذاشتم و به سکو تکیه کردم و پاهامم دراز کردم ،
همه چیز داشت خوووب پیش میرفت که یهو احساس کردم تو خشتکم یه چیزی داره تکون میخوره 😱😱😱😱😱
این حس همانا و جیغ کشیدن من همانا😫😫😖😖
مثل فشششنگ از جام بلند شدم 😂😂😂 حدس میزنین چی بود😳 موش بوووود🐀 نه بابا !!! یه چیزی بزرگتر و چاق تر از سوسک و سیاه بود ، شوهرم میگفت اسمش (آب دزدکه )
نمیدونم جناب آبدزدک تو خشتک من دنبال چی می‌گشت !!!!!😡😡😂😂 تا بلند شدم ، فرار کرد پشت بالشت شوهرم😂😂😂
پسرم و شوهرم دلشووون خننننک شد و حسااابی به من خندیدن و میگفتن ما تو رو اصلا نمیشناسیم ، یکم با فرهنگ باش ، آبرو داری کن 😜😜😜 خلاصه که خانواده دبیرم و کسانی که تو پارک اطراف ما بودن داشتن از خنده غشششش میکردن


یکی دیگه هم اینکه یه روز عصر به صرف عصرانه رفته بودیم بش قارداش مشغول خوردن چای بودیم ، بعد اینکه چاییم رو خوردم تموم شد دیدم ته لیوانم ، داخل تفاله چایی یه عنکبوت 🕷 هست 🤢🤢🤮🤮🤮 😂😂


یه بار هم داشتم تراس رو میشستم چادر سرم کرده بودم پایین چادرم رو تو مشتم جمع کردم که خیس نشه ، یه چیز زبری داخل دستم تکون خورد یه جییییغ بلندی کشیدم و مشتم رو باز کردم یه ملخ 🦗 گُنده پرید بیرون ، از ترس رنگم مثل گچ سفید شده بود ، تا چند ساعت زبری ملخ رو احساس میکردم ، دلم از ترس ضعف میرفت ، تازه پسر دومم رو هم باردار بودم اونموقع 🥺🥺
نمیدونم جک و جونورا چه مشکلی با من دارن آخه همیشه از اینجور اتفاقا برا من میوفته اصلاً با شوهرم کار ندارن🥺🥺🥺 منِ مظلووووم
زنبق گلی هستماااا💐💐💐



#سوتی_های_زنونه
@zaanone
https://t.me/joinchat/AAAAAE5t-P_E8xTr2fj5MQ
🤣90❤17😁9🤯2😐2😭1
September 5, 2026 1.3K 3