.
🎈 امیرکم تصور کن سرزمین ما یه باغِ بزرگه که سالها غبار روی برگهاش نشسته بوده حالا یک طوفان بزرگ اومده تا این غبارِ خفه کننده رو ببره.
بله، طوفان تنده، شاخههایی که دوست داریم رو میشکنه، آدم رو میترسونه، حق داری بترسی.
اما ناراحت نباش، راز این باغ زیر زمینه.
اون پایین ریشهها دستِ هم رو گرفتند و برای همین هم زمین با این همه رعد و برق هنوز زیر پای ما سفت و محکم ایستاده، یه سری از درختها که شجاعتر بودند یک تصمیم بزرگ گرفتند و گفتند ما تمام سبزیمون رو میبخشیم به خاک تا خاک پُر از «ریشههای ابدی» بشه.
اونها نرفتن که از بین برن و نیست بشن؛ رفتن که بشن شونههای محکمی زیر پای ما، اگه زمین نمیلرزه، بخاطر اینه که اون زیر ریشهها دارن نگهش میدارن.
مادرت هم رفته بیرونِ خونه تا کمک کنه ریشهها همدیگر و پیدا کنن.
هر وقت که دلت لرزید، دستت رو بذار روی زمین و یادت باشه که ما رو شونههایی ایستادیم که جاشون تو آسمون بوده و حالا امروز ریشه شدن که ما سر جامون بتونیم محکم بایستیم.
حالا دیگه نترس امیرکم زیر پای تو آنقدر ریشهی مهربون و بیدار هست، بیدارِ بیدار، هزاران ریشه، هزار هزارتا...
.
13February 16, 2026 371 7