چشمایی که درونشون پوچی شناوره
انگار که هیچکس ناپدید نشده
انگار اینجا فراموش شده
انگار زنجیر شدم
مثل یه عروسک میرقصم
دیگه چیزی حس نمیکنم
این همش دروغه
همه بخواب رفتن
یه شب یخ زده اس
میخوام حس زنده بودن بکنم
نمیخوام تو تاریکی بمونم
زندگی معنای خودش رو از دست داده
اجتناب ناپذیره، اما من هنوز دنبال جوابم
⋆୨ 𝖦𝖭 ୧˚


