من دستهایم را در درگز، پاهایم را در زابل، چشمانم را در چالوس، گوشهایم را در بندر کنگ، قلبم را در شوش و روحم را جایی میان کویر جندق جا گذاشتهام. ما ایرانی هستیم. عاشق سرزمینمانیم. مهم نیست کجای دنیا باشیم، ما از معدود مردمانی هستیم که ریشهمان و اسطورههایمان نه افسانه و قصههای امروزی که بند به بند خود تاریخ است.
برای ما این سرزمین، این وطن، این میهن اولویت اول و آخر است. آن ریسمانی است که همهی ما چنگش زدهایم. آن عشقی است که عزیزانمان خونشان را بر خاکش جاری کردهاند. ما از اولین جملهات، از یک کلمهات میفهمیم که آیا این عشق در رگان تو هم جاری است یا خیر. و وقتی جاری نباشد هیچ اهمیتی ندارد، هر چقدر حرفت زیبا یا حتی درست باشد. پدرانمان این را فراموش کردند، فریب خوردند و میهنمان را به سپاهیان سپاهی فروختند تا اشغالش کنند. یک بار کافی است، ما دیگر فریبتان را نخواهیم خورد. ما برای نقطه نقطهی آن نقشه که نصف زندگی من در زل زدن به آن گذشته است جان میدهیم. برای آن پرچم شیر و خورشید نشان جان میدهیم. برای خاندانی هم که در دوره معاصر این میهن را نجات داد و دوباره میخواهد بدهد، جان خواهیم داد. ما وقتی سخن از ایران است با کسی شوخی نداریم. نسبیگرا هم نمیشویم. بنگر به این ملت که برای ایرانش چگونه خون داد. بنگر به این ملت که برای ایرانش چگونه در هر گوشهی گیتی در حال فریاد است بر کف خیابانها.
بنگر به ما که چه دیوانهوار همدیگر را دوست داریم. بنگر به ما که اینک لحظه به لحظه به ریشههایمان، به هویتمان و به هموطنمان بیشتر و بیشتر افتخار میکنیم. رقص مرگ و اعتراضمان را بنگر که چه دیوانهوار زیبا و عاشقانه است. چرا که هر مردی را زنی به دوش میکشد و هر زنی را مردی در پناه. چرا که میان خیابانهای جهان ما غریبهها دیوانهوار آشنای همیم، چرا که ضربان قلبهای این دیوانگان بانگ میزند جان من فدای خاک پاک میهنم. ما برخاستهایم. این آوای ققنوسهای دربند و آوای سیمرغهای آواره است. ما همدیگر را میان خون، برای ایران یافتهایم. و این پیوندی ابدی است. این شوقی است دیوانهوار برای بازپس گرفتنش، برای دوباره آباد کردنش، برای ساختنش، تا فردا در خیابانهایی که شجاعترین قهرمانهای جهان را به خود دیدهاند از کنار هم با لبخند بگذریم و همدیگر را برای آباد کردن هل دهیم.
ما ایران را پس میگیریم و دوباره بر جایگاه ابدیش، سروری خطهی میانه قرارش خواهیم داد. ما قلبهایی مهربان داریم اما روحمان بیرحم است، چرا که امیدمان، قلبمان، روحمان ایران، دشمنان زیادی دارد. ما بیرحمانه ایستادهایم و با شمایان، خائنان، جاکشان، انیرانیهایی که این خاک و پرچم اولویت اولتان نیست چنان میجنگیم که با برادر بزرگترتان آخوند. ما این بار نمیگذاریم که قلب و جان ما را برای موهومات احمقانهتان به حراج بگذارید. این همبستگی، این شوق، این دیوانگی و این بیرحمی را خوب به نظاره بنشینید و تکلیف خودتان را روشن کنید. دیگر هیچ وسطی در وسطخانههای ایران باقی نماندهاست.
پاینده ایران
جاوید شاه
- کاربر «برج شعبه فرعی»
@Nejatbahrami
X (formerly Twitter)
بُرج شعبه فرعی (@JahanBakhsh133) on X
من دستهایم را در درگز، پاهایم را در زابل، چشمانم را در چالوس، گوشهایم را در بندر کنگ، قلبم را در شوش و روحم را جایی میان کویر جندق جا گذاشتهام. ما ایرانی هستیم. عاشق سرزمینمانیم. مهم نیست کجای دنیا باشیم، ما از معدود مردمانی هستیم که ریشهمان و اسطورههایمان…

7
6
1February 9, 2026 547 1