چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳، حوالی ۸ صبح بارانی، مرکز شهر تهران باور کنی یا… — XO — TG.ME

چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳، حوالی ۸ صبح بارانی، مرکز شهر تهران باور کنی یا نه، تهران شهر بی‌نظیری است. دم در منتظر بودم تا ماشین بیاید، داشتم فکر می‌کردم عجب باران قشنگی است. سرم را آورم بالا، برای اولین بار بعد از حدود یک سال، بالکن طبقه ۵ یا ۶ ساختمان رویرویی را دیدم، فکر کردم عه چه جالب کلش را شیشه کشیده‌است. یکهو از پشتش یک دختر فکر کنم هم سن و سال خودم، با لبخند و هیجان برایم دست تکان داد. اول خجالت کشیدم و سرم را انداختم پایین و بعد سرم را آوردم بالا و بهش لبخند زدم و بعد فکر کردم شاید نبیند، دستم را از جیبم کشیدم بیرون و من هم برایش دست تکان دادم. شما هم امروز دستی تکان بدهید، لبخندی نصیب کسی کنید. @xobynegin

❤34
November 13, 2024 1.8K 9