در این زندگی حسهایی هست که هیچ تعریف و جایگاهی ندارد. مثلا یک بار نوشته بودم، «وُن: واژهای کُرهای به معنی اکراه از دستدادن تخیل» مثلا ما هیچ کلمهای نداریم، برای آدمی که در لحظههای سوگواری کنار فرد سوگوار است. میزان غم آن فرد آنقدر معتبر نیست که دیده شود. هیچجایی یادمان ندادند که اگر در این موقعیت بودی، اصلا باید چه کار کنی؟ کاش اصطلاحی داشتیم برای کسی که در یک سال مرگ آدمهای زیادی را دیدهاست و امروز وقتی میشنود پدر دوستش که هرگز ندیده بودش، فوت شده هم گریه میکند. کاش این غم برای خودش اعتباری داشت، که کسی فکر نمیکرد که پدر و مادر و مادربزرگ خودت را که از دست ندادهای! کاش یک مدتی مرگ خبرش به ما نرسد، کاش یک مدت یارها نروند، دوستها نمیرند، مادربزرگها مریض نشوند. کاش کسی یارش را پیدا کند، کاش کسی عاشق شود، بچهای به دنیا بیاید، کاش به جای رفتنها، کسی بیاید … @xobynegin
در این زندگی حسهایی هست که هیچ تعریف و جایگاهی ندارد. مثلا یک بار… — XO — TG.ME
September 15, 2024 2K 29