امشب خوابم برد… و ای کاش نمیبرد.#chanho
باز هم مینهو بود.
خواب دیدم روبهروم ایستاده بود و ازم میخواست نجاتش بدم. صدایش هنوز توی سرمه؛ اونقدر واضح که وقتی بیدار شدم چند ثانیه طول کشید بفهمم فقط خواب بوده.
ولی بدترین قسمت خواب، خودش نبود…
من بودم.
ترسیده بودم.
فقط نگاهش کردم و هیچ کاری نکردم.
همین که بیدار شدم، یه حس سنگین افتاد روی دلم؛ انگار واقعاً اونجا بودم و واقعاً میتونستم کاری براش بکنم، ولی نکردم.
میدونم خواب بود. میدونم منطقی نیست خودم رو بابت چیزی که توی خواب اتفاق افتاده سرزنش کنم.
پس چرا هنوز احساس گناه دارم؟
چرا تصویر صورتش از ذهنم بیرون نمیره؟
شاید عجیب باشه، ولی بعضی کابوسها وقتی تموم میشن تازه شروع میشن؛ چون بعد از بیدار شدن، دیگه چیزی نیست که حواست رو پرت کنه.
فقط میمونی و خودت…
و یه صحنه که مدام توی سرت تکرار میشه.
مینهو، اگه دوباره خوابم برد و باز پیدات شد…
این بار فقط امیدوارم بتونم از ترسم رد بشم
گناهِ یک خواب
1September 6, 2026 13 2