_کامان بوی؛ زود باش وگرنه به جلسه نمیرسیم!
جونگکوک با عجله دکمههای سر آستین کتش رو بست و با سرعت سر و سام آوری، کیف سامسونتش رو برداشت و فورا به سمت جا کفشیِ خونهی مشترکشون رفت تا کفشهای مورد نظرش رو برداره:
_صبر کن ببینم!
تهیونگ باز هم با لحن معترضی گفت و بعد از کشیدنِ پوف کوتاهی؛ همونطور که جونگکوک مشغول واکس زدن کفشهای ورنیش بود، با وسواس و دقت، یقه و گرهی کروات شلختهی جونگکوک رو تنظیم و درست کرد و با اخم کمرنگی؛ لب زد:
_حالا درست شد؛ شلخته!
..
هوف طولانی کشید و همونطور که پشت فرمون نشسته بود، دستش رو که بیرون از پنجرهی ماشین بود؛ داخل اورد و با ژست جذاب و خاصِ همیشگیش، به ساعت مچیِ برند گرون قیمتش نگاه کرد، هنوز برای رسیدن به شرکت و اون جلسهی مهم؛ تایم کافی داشتن، اما ترافیک بدجور حوصلهاش رو سر برده بود، پس با نگاه کردن به کوک که بخاطر میک لاو طولانی و هیجان انگیز دیشب و صبحشون، از شدت خستگی؛ سر جاش خوابش برده بود، نیشخند شیطانی زد و با دراوردن ریموت و زدن دکمهی آنش، این جونگکوک بود که بلافاصله از خواب پرید و بهت زده و سردرگم؛ به تهیونگ خیره شد:
_یااا! معلوم هست داری چه غلطی میکنی، کیم تهیونگ؟
جونگکوک با عصبانیت و صدای خشداری که بخاطر خوابیدنش دو رگه شده بود؛ اعتراض کرد و این تهیونگ بود که تای ابرویی بالا انداخت و با همون نیشخند شل و شلختهاش؛ با خونسردی لب زد:
_مخالفتی داری باهاش؟
جونگکوک چشمهاش رو توی کاسه چرخوند و با آروم شدن ویبرهی بات پلاگ داخلش، نفس حبس شدهاش رو به آرومی بیرون داد:
_از همون اولم دیوونگی بود بذارم انجامش بدی، ولی دارم بهت هشدار میدم ته! اگه اونجا توی جلسه اذیتم کنی، قسم میخورم تلافی کنم!!
تهیونگ با حالت متفکری؛ لبهاش رو جمع کرد و با همون لحن آروم و خونسردانهی همیشگیش؛ جواب داد:
_بستگی داره چقدر پسر خوبی باشی؟
نیشخندش پررنگتر شد و حالا این جونگکوک بود که اینبار به سمت تهیونگ خیز برداشت و خواست کرواتش رو بگیره و بکشه که با زیاد شدن ویبره و کشیده شدن گیرههای نیپلش به پیراهن و کتش، متوقف شد و با صدای بلند لعنت رو زمزمه کرد:
_نیپلهای صورتیِ خوشگلت در چه حالن، هوم؟
تهیونگ به تخسی؛ لب زد و با لبخند سایکویی، از وضعیتی که برای جونگکوک داخل ماشین ساخته بود، تماما لذت برد:
_کافیه کیم فاکینگ تهیونگ!
_اگه قرار باشه اونجا هم مثل الان؛ پسر بدی باشی، نتیجه همین میشه؟
جونگکوک بخاطر لحن کینکیِ تهیونگ و شرایط سختی که توش گرفتار شده بود، لب پایین رو گزید و گفت:
_قبوله، فقط همین الان این کوفتی رو که داره دیوونم میکنه، خاموش کن!
_نشنیدم بگی لطفا؟
تهیونگ در حالی که بعد از روونتر شدن ترافیک؛ سرعت بیشتری گرفته بود، حالا با ویراژهای ماهرانهاش؛ یکی پس از دیگری از ماشینها سبقت میگرفت و طولی نکشید که نگاه جدی و خمارش رو به چشمهای سرخ و درشت جونگکوک داد و با لحن دستوریش؛ باعث برآمدگی موقت عضو خودش؛ مثل جونگکوک شد:
_نشنیدم!
_لطفا-
_لطفا مردِ من!
تهیونگ به همراه نیشخندی؛ بلافاصله تصحیح کرد و جونگکوک که کاسهی صبرش لبریز شده بود، با آشفتگی تک خندهی هیستریکی و گفت:
_چ-چی؟ .. عمرا!
_پس بیشتر میشه؟
تهیونگ همزمان با بالا انداختن تای ابروش، سرش رو خم کرد و با زیاد کردن موقت ویبرهی بات، جونگکوک رو بیتابتر از قبل کرد، طوری که سرش رو از پشت به شیشهی پنجرهی ماشین فشار داد:
_با-باشه .. آهه، لطفا .. مردِ من ..
_مرد من کیم تهیونگ؟
تهیونگ بازهم با نیشخند دندوننمای شلی؛ تصحیح کرد و این جونگکوک بود که با زیرلب فحش دادن نامفهومش؛ حرف تهیونگ رو تکرار کرد تا فقط از شر برخورد متداوم اون بات پلاگ به نقطهی حساسش راحت بشه!:
_مردِ من کیم فاکینگ تهیونگ!!
تهیونگ تک خندهی جذاب صدا داری کرد و همونطور که حالا مشغول پارک کردن ماشین توی پارکینگ شرکت بود، بات پلاگ رو موقتا خاموش کرد و همراه با چشمکی رو به جونگکوکی که با قیافهی درهمش؛ همچنان عاجزانه نگاهش میکرد، لب زد:
_پسرِ خوب!
" پارت 1 "