سپاهی که مزدور ضحاک بود
دِریغا که اهل همین خاک بود
سپاهی به پیکار،بامردمش
به فرمان فرمانده کژ دمش
پی خصم ، در کوی و برزن روان
مَر او را هدف کودکان و زنان
توگفتی که از تخمهی بربرند
کِشندو کُشندو بَرند و دَرند
به دشمن سپرده نگین و کلاه
به پیکار بامردم دادخواه
گرفته به کف خنجره آخته
به فرمان ضحاک خودباخته
به همراهی دیو این داستان
به خون یلان، گشته همداستان
نه بازور بازوکه باتیغ و تیر
چوموشی که آید به پیکار شیر
مگر زه گرفته زره تن کند
بدین راه سد تهمتن کند
که با دست خالی به آورد گاه
براین خیربی مایع بسته است راه
سپاهی که همرزم اهریمن است
مگویید فرزنداین میهن است
چونین که به تاراج و ویرانیاند
نیارست گفتن که ایرانیان
دراین رزم، نابرده ویران شدند
که خصم دِلیران ایران شدن
سپاهی به ننگ ، اندرِنام خویش
سیه روی همچون سرانجام خویش
1February 22, 2026 469 5