من بلدم کاری کنم دنیا خاموش بشه و فقط تو بدرخشی، بلدم جوری پشتت راه بیام که دلت همیشه قرص باشه، بلدم وقت محافظت ازت مشتهام رو بالا بیارم، بلدم وقت ناراحتیهات توی بغلم قایمت کنم، بلدم وقت خستگیهات کولت کنم، بلدم وقتی میگی نه چطور سرم رو نزدیک کنم که خودت فاصله رو از بین ببری، بلدم درموردت کتاب بنویسم و اسمت رو توی صفحاتش جا بذارم، بلدم جوری تماشات کنم که بقیه رو به حسودی بندازه، من بلدم چطوری دوستت داشته باشم. اما همزمان بلدم طوری نادیدهات بگیرم که کل روز کلافه بشی، بلدم کاری کنم بعد از من دیگه هیچکس به چشمت نیاد، بلدم کولت کنم و بعد بندازمت روی زمین، بلدم کنار بکشم و مشت خوردنت رو ببینم، بلدم جملههای کتابم رو طوری بنویسم که قلبت رو تیکهتیکه کنه، بلدم وقت گرفتن بوسهات سرم رو برگردونم و بذارم مزهی نرسیدن زیر زبونت بمونه. من بلدم دوستت داشته باشم؛ ولی همزمان بلدم آزارت بدم. بلدم دنیا رو بهخاطرت آتیش بکشم؛ همزمان جواب زنگت رو ندم تا چاییم سرد نشه. من بلدم با یک دست جلوی سقوطت رو بگیرم و با دست دیگهام هلت بدم پایین. من بلدم عاشقت کنم؛ اما آدم آسونی برای دوست داشتن نیستم.
74
10September 10, 2026 883 41