با کوچههای خاکیاش، با مردمان ساده و صمیمیاش، با دردها و دغدغههایی که از کودکی با آنها آشنا بود…
بزرگ شد تا امروز، رنج اهالی روستا را رنج خود بداند و شادیشان را شادی دل خویش…
بهورز، فقط یک شغل نیست؛ قصهی انسانهاییست که دلشان برای مردم میتپد، قدمهایشان در مسیر سلامت و امید است و دستانشان، پناه روزهای سخت.
او میشنود، دل میدهد ومراقبت میکند و بی منت میماند؛ در گرمای تابستان و سرمای زمستان، در دورترین خانههای روستا، تا هیچ مادری، هیچ کودکی، هیچ سالمندی و هیچ خانوادهای احساس تنهایی نکند…
به رسم بهورزی، مهر میورزد؛ بیمنت، بیادعا و از جنس همان مردمی که برایشان خدمت میکند.