ولی من فهمیدم تو فقط بلدی برگردی نه بمونی.
دیگه بوی نعناع نمیدی…
بوی دروغ و خیانت میدی.
الان هر نفسی که میکشم
فقط یادم میاره چی ازم گرفتی...تهیونگ!
+کوک…
-اسممو نگو.
اون پناهی که داشتی
همون شبی که رفتی تموم شد.
+یه اشتباه بود…
من نمیخواستم اینجوری بشه
-نه.
خیانت هیچوقت یه اشتباه نیست
یه باره که همه چیو از بین میبره.
پناه
هیچوقت سهم پسرک نعنایی نمیشه!
وقتی خودش دلیل بیپناهی یکی دیگه است.
+هنوزم دوستم داری؟
-اگه دوست نداشتم
الان بوی نعنات اینقد خفمنمیکرد.
اما میدونی بعضی آدما
حتی اگه هنوز بوشون توی خاطره بمونه
دیگه جایی توی نفس هات ندارن.



