شکوفه‌‌سفید‌من به خودم آمدم و دیدم این عطری که تماماً من را در بر… — 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 — TG.ME

شکوفه‌‌سفید‌من

به خودم آمدم و دیدم این عطری که تماماً من را در بر گرفته متعلق به من نیست ‌.
ذهنم تصویر تو را جلوی چشمانم می‌آورد ، دیدم هنگامی که نبودی چطور قلبم دلشوره داشت و بی تابی‌ات را می‌کرد .
دانه عشقت را در قلبم کاشتی و کاری کردی جوانه بزند ، آنقدر رشد کرد که ‌، ریشه‌هایش در بندبند وجودم پیچید ‌، از تمام مرز های جانم گذشت و عشقِ تو ‌، تمام من را در بر گرفت .
حالا تو در عمیق ترین نقطه جانم هم حضور داری و بودن تو یعنی بودن من .

اگر بروی ‌؛ همان غنچه‌هایی که می‌خواهند به شوق تو شکفته بشوند ‌به خارهایی تبدیل خواهند شد ‌،
و هربار این قلب برایت بتپد ‌، تیغ‌ها عمیق تر در آن فرو خواهند رفت .
اگر فصل‌ها تغییر کنند
اگر تمام باغ خشک شود
یک شکوفه باقی خواهد ماند که نمی‌تواند پژمرده شود ‌‌.
یک بار شکفتی برایم ‌، یک بار عمرم را به تو می‌دهم ..
چطور ادامه دهم به نوشتن از تو ‌دردونه‌من
هرچه بیشتر می‌گویم ‌، گویا هیچ چیز نگفته‌ام ‌.
September 1, 2026 25