شود سپهر زمینگیر از آرمیدن من
هزار مرحله را چون جرس دل شبها
توان برید به آواز دل تپیدن من
فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان
که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من
هزار فتنهٔ خوابیده چون شراب کهن
نهفته است در آغوش آرمیدن من
مرا چون صبح به دست دعا نگه دارید
که روشن است جهان از نفس کشیدن من
حیات من به تماشای گلعذاران است
ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من
عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین
توان گرفتن از دست و لب گزیدن من
ز بس که تلخی دوران کشیدهام صائب
دهان مار شود تلخ از گزیدن من...!
#صائب
