بپَر٫که در اوج٫ دیگر «پر» و «بال» نیست،
بپَر٫که در آنجا، جز «بی کران» و «خیال» نیست،
چنان اوج گیر، که حتی «هوا» را هم رها کنی،
چنان اوج گیر، که «خود» را هم،در هوایی، رها کنی.
در آنجا که هیچ مرزی نیست، و هیچ جانی نیست،
جز آن بیکرانگی، که در تو، نه در آسمان، نیست!
بپَر، چنان که گویی از جنس نوری،
نه از جنس پر و بال، که از جنس نگاه!
آنجا که نور، چنان در رگهای پرواز جاریست،
که حتی تاریکی جهان، از دیدن تو، شرمسار و بی تاب…
ای پرنده، در آن اوج سپید،
تو تنها، یک «تکنورِ تنها» در میانِ وسعت بینهایتی.»
Forwarded from𝔇𝔦𝔯𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔈𝔩𝔟𝔢𝔯
7
1July 25, 2026 839 3