بر اساس یک پژوهش چندین مطالعه با کیفیت بالا نشان دادهاند که مداخلات روانشناختی عمومی و همگانی، مانند ذهنآگاهی (Mindfulness)، درمان شناختی-رفتاری (CBT)، درمان رفتار دیالکتیکی (DBT) و آموزش عمومی درباره سلامت روان، میتوانند پیامدهای منفی داشته باشند؛ از جمله اینکه افراد بیشتر علائم روانشناختی را در خود تشخیص دهند.
همانطور که گفتهاند، مدلهایی که مشکلات روانی را بهصورت فردی و پزشکی بررسی میکنند، اما فرد را از زمینه اجتماعی، شرایط زندگی و روایت شخصی او جدا میکنند، نهتنها لزوما مؤثر نیستند، بلکه ممکن است مشکلات اجتماعی و روانشناختی را نیز تشدید کنند.
مسئله ما لزوما یک «بحران بیماریهای روانی» نیست که صرفا به درمان پزشکی یا شناختی نیاز داشته باشد بلکه با یک بحران اجتماعی ـ روانشناختی و همچنین بحران پزشکیسازی مشکلات زندگی روبهرو هستیم بحرانی که نیازمند بازنگری و بازاندیشی در سطح جامعه است.
———————
پ.ن: گاهی اوقات ما بیش از حد به انسانها یاد میدهیم که خودشان را از دریچه اختلالها و علائم روانی ببینند. این کار میتواند در برخی مفید باشد، چون باعث میشود مشکلات واقعی خود را بهتر بشناسند و برای درمان اقدام کنند. اما در برخی افراد ممکن است نتیجه برعکس شود فرد شروع میکند به جستوجوی دائمی علائم، مشکلات معمول زندگی را بیماری تلقی میکند و خودش را بیش از پیش آسیبپذیر میبیند. بنابراین نباید هر مشکل انسانی را فورا پزشکی و بیماریمحور کنیم. باید علاوه بر فرد به خانواده، جامعه، مدرسه، اقتصاد روابط تنهایی فشارهای زندگی و شرایط فرهنگی هم توجه کنیم و نباید از انسانها نسخهٔ ضعیفتری بسازیم.
لینک

1
August 24, 2026 6K 9