با نزدیکشدن به سومین سالگرد حمله ۷ اکتبر، و همزمان با تشدید اختلافات سیاسی در اسرائیل بر سر مسئولیتها و هشدارهای پیش از حمله، بار دیگر بحث درباره اینکه چه کسی میدانست و چه کسی هشدارها را نادیده گرفت، بالا گرفته است.
🗳️ البته باید توجه داشت که اسرائیل در آستانه انتخابات کنست قرار دارد و بخشی از این ادعاها در فضای شدیداً سیاسی مطرح میشوند. برخی از آنها نیز از سوی نتانیاهو و دفترش بهطور کامل رد شدهاند؛ بنابراین نمیتوان همه این روایتها را بدون بررسی مستقل، واقعیت قطعی دانست.🌍 اما اگر از مناقشات داخلی اسرائیل فاصله بگیریم و به تصویر بزرگتر(به اصطلاح big picture) منطقه نگاه کنیم، یک واقعیت قابل بحث دیده میشود: حمله ۷ اکتبر، برخلاف هزینه انسانی فاجعهبار آن و جان باختن غیرنظامیان بیگناه، زنجیرهای از تحولات ژئوپلیتیکی را به راه انداخت که در نهایت برای برخی بازیگران، فرصتهای جدیدی ایجاد کرد.
🇮🇷 برای جمهوری اسلامی نیز نتیجه دوگانه بود. جنگ غزه در ابتدا «محور مقاومت» را فعال کرد، اما ادامه جنگ و گسترش درگیریها در نهایت به فرسایش جدی شبکه نیابتی ایران انجامید؛ از تضعیف شدید حماس و حزبالله گرفته تا سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و کاهش توان تهران برای حفظ کریدور نفوذ منطقهای خود. تحلیلهای منتشرشده در سالهای اخیر نیز از تضعیف ساختاری مدل نیابتی ایران سخن میگویند.
🇺🇸 در سوی دیگر، آمریکا و اسرائیل توانستند فشار بسیار بیشتری بر شبکه منطقهای ایران وارد کنند و موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر دهند.
⚠️ بنابراین اگرچه هیچچیز نمیتواند هزینه انسانی ۷ اکتبر و کشتهشدن غیرنظامیان بیگناه را توجیه کند، از منظر ژئوپلیتیک، پیامدهای آن بسیار فراتر از غزه رفت و حتی به تضعیف یکی از مهمترین ابزارهای قدرت منطقهای جمهوری اسلامی منجر شد.
شاید سه سال بعد، سؤال بزرگتر دیگر فقط این نباشد که «چه کسی هشدارها را نادیده گرفت؟»؛ بلکه این باشد که «طوفان الاقصی در نهایت کدام موازنههای قدرت را تغییر داد و چه کسانی از پیامدهای آن سود یا زیان کردند؟»
@USPolity




