خانهای به نام ایران
اگر روزی همراه یک فضانورد ، زمین🌏 را از فاصلهای ببینی که مرزها دیگر دیده نمیشوند،
نه کشوری میماند، نه شهری، نه قوم و قبیلهای، نه محلهای و نه دیواری میان خانهها. فقط یک خانه 🏠میبینی؛
کوچک، تنها و شگفتانگیز در پهنهی بیکران
آنوقت شاید بفهمی چیزی که سالها برایش مرز کشیدهایم،
در حقیقت از ابتدا یک خانه بوده است.
اما انسان، از روزهای نخست، برای بقا میان «ما» و «آنها» فاصله گذاشت.
غریبه را شناخت، از خودی جدا کرد،
و آنکه شبیه ما نبود، بالقوه خطرناک می شد.
امروز دیگر «آنها» را فقط آن سوی مرزها نمیبینیم.
گاهی «آنها» در همین شهرند؛
در همین خیابان؛ در همین خانواده؛در همین محل کار؛ و گاهی درست روبهروی ما نشستهاند.
کافی است عقیدهای متفاوت داشته باشند، لباسی دیگر ، زبان و لهجهای دیگر، رأیی متفاوت، یا حتی فقط تصویری متفاوت از آینده.
ناگهان آنها میشود.
و وقتی دیگری آنها شد،
فحش و تحقیر آسان میشود،
حتی دشمنی⚔️ آسان میشود،
و خشونت، در ذهن انسان توجیهپذیر میشود.
لطفا یک لحظه از همهی دعواها فاصله بگیریم و به معنای «ملت» فکر کنیم. ملت یعنی مردمی که دقیقاً مثل هماند؟
نه! ملت یعنی انبوهی از تفاوتها و حتی تضادها که حول اشتراکات بزرگتر، کنار هم ایستادهاند.
ما شبیه هم نیستیم؛ اما میتوانیم با هم باشیم. قرار نیست همعقیده باشیم تا همخانه باشیم.
متفاوت بودن، مجوز دشمن بودن نیست.اگر قرار بود ملت بودن به معنای یکسان بودن باشد، هیچ ملتی شکل نمیگرفت.ملت یعنی انسانهایی با عقاید، تجربهها، باورها، زبانها، سلیقهها و حتی اختلافهای بسیار که با این حال، بر سر چیزهایی بزرگتر از اختلافهایشان، سرنوشت مشترکی را پذیرفتهاند.
@unseenlands
1
1August 22, 2026 188