چنان تراشنده ای آلن که بدن آهنین من ، در کنار تو پر از بُراده بُراده های خاکین شده است و من دلم میخواهَد از جنس خود به تغیر بیایم عطر بویی تازه بگیرم تا ساده تر در دست های تو به رقص وادار شوم دلم میخواهَد تا روی زانو ، از هر خدایی در هر کجای جهان تمنا و تقلا کنم که این مرد ساخته از آهن را چنان زنی که دم خور تو باشد چوبی و انعطاف پذیر تر کند ... و در پیش خودم ، از این رویا های شوم جوری به تهوع می آیم که نمیشود درک کرد چرا عشق کاری میکند که ... این چنین از خودم ، در اندیشه ی تنفر باشم ؟ که تو تراشنده ای آلن حتی تراشنده ی آهن و من به هر قیمتی که بود دلم میخواست ، تراشیده شده توسط تو باشم
September 3, 2026 11