عباس آقا
سه نفر همسفر بودیم به اقتضای شرایط لب خیابون و منتظر
دو سه تا اسنپ کنسل کرد و از قضا یه پراید خسته همون موقع ایستاد که کجا میرید و مقصد رو گفتیم و همراه شدیم
اول مسیر هوا کمی دم داشت و ماشین هم که نگم گرم و خسته و آروم و گاهی هم ترپ ترپ انگار از پشت پیکور میزد یا انگار که هندل ثانویه داشته باشه یا بین میل لنگ و پیستون و چهار شاخه گاردان فاصله باشه و هرچند دقیقه ماشین یه جامپ بزنه
توصیف ماشین عباس آقا سخته
سه تایی به همدیگه نگاه کردیم و به لبخندی گفتیم این هم بخشی از مسیره و بیاید با همدیگه خاطره بسازیم یه خربزه خنک همراهمون بود و قاچ کردیم و شیرین شیرین خوردیم گفتیم حالا خاطره بگیم از ماجراهای سفر
از اون سفر سه روزه کویر تا جنگل مه آلود و رویایی برفی گفتیم
از اون کامیون سواری و رفتن تو دل جاده سفید پوش و شبنوردی و خوابیدن کنار جاده هم گفتیم
ماشین عباس آقا زوزه میکشید و سرا شیبی گردنه رو بالا میرفت
عقب و جلو از هم جدا نشه صلوات برسیم صلوات
آروم آروم ماشین از گردنه بالا رفت و یه سرک توی مه و ابر مازندران کشید از سه خط طلا گذشتیم و حالا ماشین افتاده بود توی سرازیری و ۱۲۰ تا رو پر میکرد و گفتیم حالا حالا کی میخواد ماشینو ترمز کنه
عباس آقا حس فرمول یک گرفته بود
حداقل داریم تندتر میریم بادی هم به صورتمون میخوره و رسیدیم به هوای خنک
نیم ساعتی رو تند رفتیم و نگو که الان دو ساعت باید توی ترافیک باشیم واو اونم راهی که این همه آسته رفتی و آسته برگشتیم
حالا بنز و پراید و پرادو همه کنار هم بودند
و ما هم کنار عباس آقا توی روایت خاطرهها
همسفرهامون ماه بودند متین و خوش انرژی انگار قلم بودنشون با انرژی خوب خاطرهها رو مینوشت
مسیر یک ساعته رو ۳ ساعت رسیدیم ولی انگار خاطراتی رو ثبت کردیم که پر از لبخند بود پر از احساس بود پر از لذت بود
اول سوار شدن گفتیم ما وسیلهایم که رزق و روزی یک نفر رو برسونیم وقت پیاده شدن گفتیم عباس آقا وسیلهای بود که با همدیگه لذت بردن رو تمرین کنیم ساختن یه خاطره خاص رو تمرین کنیم جوری که تکرار کردنش ممکن نیست اون ماشین به این سادگی تکرار نمیشه
عباس آقا مهربون بود مودب بود پدر یه خونواده بود و راننده یه ماشین خاص.
افتخار میکنیم با عباس آقا همسفر بودیم
@zendegisabz7
14August 17, 2026 655 1