من داستانامو داشتم. دنبالِ دراما نیستم. هیجان نمیخوام. فهمیدم هیچم. گیر به کسی نمیدم اگه نشن پاپیچم. با همین چیزای ساده هم میتونم راضی شم. من با آغوشِ باز همیشه شکست خوردم. برنده هم شدم؛ خیلی فرقی نداشت کلاً. [سرم پایینه. متمرکز رو قدمامم؛ که پاهامو یه وقت رو خط کاشیا نذارم.] شاید روی نیمکتِ پارکِ بعدی بشینم. شاید با یه غریبهای یه گرمی بگیرم. حرفای کلی بزنم و مصنوعی بخندم. نه به چیزی بگم "آره"؛ نه حتی بگم "نه". هرچی شنیدم بگم: «شاید! حرفیه اینم...» - لذتا بزرگن وقتی توقعا پایینن - امروز میخوام تخیلاتمو بذارم جیبم؛ بپذیرم منم تهش یه مترسکِ واقعبینم. ☗ TheMoghaddam
6
1December 26, 2025 736 5