بیست‌و‌پنجمین ماهی که خورشیدِ نگاهش به آسمونِ خاموش و تاریکِ دل من… — فرمانده‌‌ی نعنا(rest) — TG.ME

بیست‌و‌پنجمین ماهی که خورشیدِ نگاهش به آسمونِ خاموش و تاریکِ دل من تابید.

وقتی تو اومدی... مثل بهاری ناگهان به دل خشکیدم باریدی. اومدی و نفس تازه ‌ای دادی به وجودم، جون تازه‌ای بخشیدی به روحم. لبخندت شد خورشیدی که یخ‌های دلم رو آب کرد و لب‌هات شد دلیلی برای فراموش کردن دردهام!


و ناگهان همه چیز مربوط به تو شد، وجودم از تو سرازیر شد، تمام شعرها و موتونِ عاشقانه درباره‌ی تو شد و قلبم که هیچ، تمام وجودم به نامِ تو شد قلبِ نعناییم؛
☃1
September 15, 2025 657 18